تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - هفت آسمان یا ساختارهای زمانی مکانی عرش
دعوت به قرآن

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

 

هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ

اوست كه آنچه در زمين است براي شما خلق كرد، بعد به آسمان پرداخت و هفت آسمان بوجود آورد. او به هر چيز داناست.


هفت آسمان قرآن که مفسرين و متفکرين مسلمان قرنها به رصد آن نشسته اند همچنان در لفافه ای از ابر ابهام مستور مانده و از ميان نظريات موجود، هيچ نظريه ای که بتواند چشم اندازی واضح و روشن از اين موضوع پيچيده و شگرف قرآنی به نمايش درآورد، بگونه ای که هم با عالم قرآن و هم با عالم خارج از قرآن سازش داشته باشد، وجود ندارد. در قرون گذشته، با ورود نظريه کيهانشناسی بطلميوس  به جهان اسلام و با توجه به شباهتهای مختصری که اين نظريه با ظاهر برخی از آيات قرآن داشته  عده ای بر آن شد ند که آيات قرآن را در قالب تنگ اين نظريه ريخته تا بدين وسيله آنچه را که قرآن می گويد با آنچه را که بطلميوس یونانی گفته است يک شکل نمايند. بدين ترتيب، هفت آسمان قرآن همان هفت فلک بطلميوس می شدند که خورشيد و ماه و سيارات پنجگانه : عطارد، زهره مريخ، مشتری و زحل را حمل می کردند وکرسی و عرش نيز به ترتييب جای فلک ثوابت و فلک الافلاک را می گرفتند

.
نظريه کيهانشناسی بطلميوس علی رغم نا سازگاری با آيات قرآن، مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و مدتهای مديدی بعنوان تصويری واضح از آسمانهای هفتگانه قرآن پذيرفته شد. تا اينکه سر انجام کپرنيک وارد کلاس شد و بطلميوس را بيرون کرد و آنچه را که او بر تخته نوشته بود پاک کرد و جز خاطره ای از او باقی نگذاشت. مدتها بعد از اين واقعه، هفت آسمان نيز جای خود را در منظومه شمسی و نظريه خورشيد مرکزی کپرنيک باز کردند و سيارات بگونه ای منظم شدند که بتوانند توضيحی برای هفت آسمان قرآن باشند. از طرفی مطالعات علمی در باره جو زمين نشان داد که جو دارای ساختاری لايه لايه است و هر لايه دارای چندين کيلومتر ضخامت مي باشد، بنابراين عده ای ديگر دست به کار شدند و هفت آسمان را از منظومه شمسی به جو زمين منتقل کردند. هرچند تعداد لايه های مذکور کمتر از هفت بود اما همواره اين اميدواری وجود داشت که با توسعه علوم جوی بر تعداد آنها افزوده شود. بعضی ديگر که در ناحيه کلان گيتی برای اسکان هفت آسمان با کمبود جا مواجه شده بودند تعدادی از آنها را درون هسته اتم جای دادند. در اين ميان عده ای هم بکلی منکر هفت بودن عدد هفت شدند و گفتند که در بطن هفت معنای کثرت مستتر است و بنابراين منظور از هفت آسمان تعداد بی شماری آسمان ميباشدو خلاصه اينکه:

از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن يکی دالش لقب داد اين الف

هفت آسمان از چشم اندازی ديگر  ؛ در قرآن کريم بسيار ديده می شود که خداوند متعال در چند آيه از يک کلمه استفاده می کند در حالی که از آن يک کلمه معانی متعددی در نظر دارد. اين يک نکته بسيار ظريف است و همه کسانی که با قرآن سرو کار دارند بخوبی بر آن واقف هستند.با اين وجود در بعضی جاها از آن غفلت شده و اين غفلت باعث بروز اشتباهات بزرگ و اختلافات فراوانی گرديده که نمونه هايی از آنها را ملاحظه نموديد. براستی عجيب است ! چرا کسانی که حتی در هفت بودن عدد هفت شک کردند و به آن معنای کثرت بخشيدند به فکرشان نرسيد که ممکن است معدود اين هفت نيز معانی متفاوتی داشته باشد؟  !در اينجا بنده به عنوان يک اصل بسيار اساسی و مهم ميگويم : در قرآن کريم هرجا صحبت از آسمانهای هفتگانه به ميان آمده است، عدد همواره مفهوم يکسانی دارد اما اين قضاوت در باره معدود صحيح نيست.به عبارت ديگر هفت همواره همان هفت عدد صحيح است ولی آسمانی که بعد از هفت می آيد هميشه به يک معنا نيست:

آن يکی شير است که آدم ميخورد
آن يکی شير است که آدم ميخورد

در واقع اين اصل می خواهد بگويد که ما در قرآن دوتا هفت آسمان داريم اما وجود شان بگونه ايست که اگر آنها را با يکديگر جمع کنيم عددی که حاصل ميشود چهارده نمی شود بلکه همان هفت است. می خواهم بگويم يکی از اين دو گروه دارای هفت عضو حقيقيست و اعضای آن از يک نظر دارای وجودی مستقل هستند در صورتيکه گروه ديگر بيش از يک عضو حقيقی ندارد و اعضای آن در واقع اجزاء همين عضو حقيقی بشمار ميروند و در کل عضو حقيقی اين گروه خود يکی از اعضای هفتگانه گروه ديگر می باشد.

 

السماء الدنيا
آسمان دنيا

بطوری که می دانيد، ما شش جهت اصلی داريم که عبارتند از : چپ، راست، جلو، عقب، بالا و پايين. مکانی که هم اينک در قسمت راست شما ميباشد، برای کسی كه در کنار شما ودرست در جهت مخالفتان ايستاده ، چپ محسوب می شود وجايی هم که برای شما جلو ميباشد برای او عقب است؛ بدين ترتيب جهات نسبی هستند و بستگی به منظر ما دارند. در معنی کلمه سماء گفته اند: ( هر چيزيست که بالای سر قرار گيرد.) از اين رو به چيزهايی از قبيل: سقف خانه، ابر، باران وغيره سماء می گويند. از اينجا معلوم می شود که سماء به اين مفهوم چيز مطلقی نيست، وقتی شما روی زمين هستيد، ماه در آسمان است ولی اگر در کره ماه باشيد آنگاه زمين در آسمان خواهد بود. با اين وجود يک چيزی وجود دارد که من و شما به آن می گوييم آسمان و کسی هم که در كره ماه است به آن آسمان می گويد و بطور کلی هر کس که در هر گوشه اين جهان پهناور باشد برای آن همين اسم آسمان را (البته به زبان خودش) بر می گزيند. ما در اصطلاح به اين چيز می گوييم جا وبد ين ترتيب وقتی مقياس و چارچوب مرجع بخصوصی در نظر نگرفته باشيم، آسمان ( سماء ) يعنی : «جا» . پس، کلمه سماء در بعضی از آيات قرآن مفهوم جا را می رساند.

آيا اين استدلال غلط است؟ آيا كسي هست كه اين استدلال را قبول نداشته باشد؟

 

نمي دانم تا چه حد موفق شده ام كه مفهوم سماء و آنچه را که از اين واژه انتزاع مي شود جا بيندازم ، در هرصورت مطلب پيشين حاكي از آن است كه در قرآن معظم ، يكي از مفاهيم سماء يا آسمان ؛ جا و مكان مي باشد و اين مربوط به حالتي است كه هيچگونه چارچوب مرجعي مدنظر نباشد و سماء بصورت مطلق در نظر گرفته شود . در اين حالت همه چيز : از زمين و ماه و مريخ گرفته تا ديگر اجرام آسماني همه و همه در آسمان ( يا بگو فضا و مكان) قرار خواهند داشت. با توجه به آنچه گذ شت،قرآن کريم به جايی که انسانها، زمين و ساير مو جودات و اجرام آسمانی در آن قرار گرفته اند می گويد: «السماء الد نيا» و ما به اختصار می گوييم: «د نيا». کلمه دنيا اسم تفضيل از مصدر "دنو" به معنی نزديکتر است و بنابراين السماء الد نيا ميشود جای نزديکتر، جايی که از جاههای ديگر به ما نزد يکتر و دستيابی به آن آسانتر است. آسمان دنيا که خود يکی از آسمانهای هفتگانه محسوب می شود،نسبت به زمين از هفت قسمت يا طبقه که يکی بر روی ديگری قرار گرفته اند و همگی بالای سر ما می باشند، تشکيل شده است. اولين اين طبقات بنا بر نامگذاری قرآن جو نام داشته و آخرين آنها همان جايی است که خورشيد و ماه و ستارگان و غيره را در خود جای داده است. اين مطلب دارای اثبات است و اثبات آن د قيقاً از طريق خود قرآن صورت می گيرد نه اينکه يک چيزی از خارج بعنوان اثبات مطلب در نظر گرفته شود و بعد به قرآن تحميل گردد.
در قرآن كريم هرجا كه صحبت از هفت آسمان است يا اشاره به همين هفت آسمان دنياست و يا ممكن است مراد هفت آسماني باشد كه دنيا تنها يكي از آنهاست.اما وقتي زمين به عنوان چارچوب مرجع در نظر باشد ، آنگاه هرچه بالاي سر ما قرار گيرد آسمان محسوب خواهد شد. مي خواهد جايي باشد كه شاخ و برگ درخت در آن قرار گرفته است يا قلمرو ستارگان و كهكشانها.از اين رو وقتي قرآن به سموات ( آسمانها) اشاره مي كند و عددي در پس يا پيش آن نمي آيد ممكن است منظور اشياء يا اجرامي از قبيل ستاره و سياره باشند كه همگي در بالاي سر ما قرار گرفته اند.

اولم ير الذين كفروا ان السموت والارض كانتا رتقا ففتقنهما وجعلنا من الماء كل شيء حى افلا يؤمنون
آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و آنها را از يكديگر جدا نموديم و هرچيزي را از آب زنده ساختيم آيا ايمان نمي آورند؟

قرآن معظم در اين آيه با شكوه فاش مي كند كه در ابتداي خلقت ، آسمانها (اجرام آسماني) و زمين در هم آميخته بوده اند و از يكديگر قابل تمايز نبودند كه به فرمان خداوند ازيكديگر جدا شده و وجود مستقل مي يابند. مكاني كه بدينسان پديد مي آيد همان «آسمان دنيا» يا «جاي نزديكتر» است و خداوند سبحان در سوره مباركه فصلت ، اين پيدايش را به تفصيل شرح داده است:

قل ا انكم لتكفرون بالذي خلق الارض في يومين و تجعلون له اندادا ذلك رب العالمين (9)
و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها و قدر فيها اقواتها في اربعة ايام سواء للسائلين (10)
ثم استوى الى السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين (11)
فقضاهن سبع سماوات في يومين و اوحى في كل سماء امرها و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا ذلك تقدير العزيز العليم (12)

بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمى‏دهيد؟! او پروردگار جهانيان است! (9)
او در زمين كوه‏هاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، - ينها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان! (10)
سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود; به آن و به زمين دستور داد: س‏خ‏للّهبه وجود آييد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مى‏آييم (و شكل مى‏گيريم)!» (11)
در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (و مقرر) فرمود، و آسمان پايين را با چراغهايى ( ستارگان) زينت بخشيديم، و حفظ كرديم، اين است تقدير خداوند توانا و دانا! (12)

اگر همين الآن را جع به آيات فوق در اينترنت دست به جستجو بزنيد ، با صدها سايت مواجه خواهيد شد كه آنها را نوعي تناقض گويي براي قرآن كريم به حساب آورده اند. آنها مي گويند در هفت موضع از قرآن اعلام شده كه آسمانها و زمين در شش روز خلق شده اند اما در اينجا مجموع ايام خلقت به هشت روز مي رسند و اين يعني تناقض.
آيا كسي مي تواند اين مسئله را بگونه اي حل كند كه جواب آن حد اقل خودش را راضي كند؟
گره اين معماي شگفت انگيز و معجزه بزرگ به دست آيه شماره 11 از آيات فوق باز مي شود. آن آسمان دودي شكل( يا بگو گازي) در واقع آسمان دنياست كه در ابتداي خلقت همه چيزش در هم آميخته بوده است .

جالب است!
خداوند متوجه آسمان مي شود كه بصورت دود است اما به دوچيز دستور بوجود آمدن مي دهد(زمين و آسمان) اين به چه معناست؟ به اين معناست كه زمين و آسمان در ابتدا يكي بوده اند و نيز بدين مفهوم است كه پيدايش زمين و آسمان بطور همزمان صورت پذيرفته است. در اين صورت دو روز( دو دوره)خلقت زمين با دو روز( دو دوره) خلقت آسمان در هم ادغام شده و عددي كه از مجموع خلقت زمين و آسمان حاصل مي شود دو خواهد بود نه چهار ، در نتيجه مجموع ايام خلقت ذكرشده در آيات فوق همان شش مي شود نه هشت.

اگر ما اين راه حل را براي توضيح آيات فوق نپذيريم ، آنگاه محال است بتوانيد از آيات فوق رفع اشكال كنيم و ايام خلقت را از هشت به شش برسانيد و هر توجيهی که به آن ببند يد سست و بی اساس خواهد بود. و اگر بپذيريم آنگاه خود را در برابر علم قرار داده ايد؛ چرا که علم امروز خلاف اين مطلب را می گويد.

آهای انسانها! قرآن می گويد تاريخ تولد زمين و کيهان کهن يکی است. اين معجزه و پيش گويی بزرگ را فراموش نکنيد چرا که گذ ر زمان آن را آشکار خواهد ساخت. بدون هيچگونه تعصب آميخته با نخوتی بايد گفت کسانی که زمين را بسيار جوانتر از کيهان می انگارند، بطور يقين برای ادعای خود هيچ دليل متقن و ثابت شده ای ندارند. امروزه زمين شناسان عمر زمين را چيزی حدود 4.55 ميليارد سال برآورد ميکنند و کيهانشناسان نيز باتوجه به فرضيه بيگ بنگ و قانون هابل عمر کيهان را بين 12-10 ميليارد سال تخمين ميزنند و ستاره شناسان با توجه به مد لهای تحول ستاره ای، رقمی حدود 20 ميليارد سال را برای عمر ستارگان در نظر می گيرند( ارقامي كه در اينجا آورده شده اند انتخابي مي باشند و الا ارقامي كه دانشمندان ذكر كرده اند متنوع هستند). حال چنانچه ما نظريه کيهانشناسان را با عمر بدست آمده برای زمين مقايسه کنيم خواهيم ديد که زمين از عالم جوانتر است و اگر نظريه مذکور را با برآورد منجمين از عمر ستارگان مقايسه کنيم خواهيم ديد که جهان از ساکنان خود ش جوانتر است. اينجاست که جنگ بين کيهانشناسان و ستاره شناسان در گرفته و هر يک نظر ديگری را دارای اشکال می پندارد.
در اينکه زمين جزء اولينهای خلقت است هيچ شکی وجود ندارد؛ زيرا قرآن اين را با صراحت بيان می کند اما چگونه، چه وقت و چه کسی اين راز را آشکار خواهد ساخت؟

 

_______________________________________________________________

 

 هفت آسمان یا  ساختارهای زمانی مکانی عرش ( از تسلیم عزیز )

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 22:39  توسط زد ایکس  |