تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - باطل علیه حق
دعوت به قرآن

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِينَ

حقيقت از جانب خداوند تو است، بنابراين از كساني نباش كه شك ميكنند.

 

اگر كلمات «الحق» و «الباطل» را در قرآن كريم مورد بررسي قرار دهيد ، خواهيد فهميد(انشاءالله) كه حق ما انزل الله و باطل هر چيزي غير از آن است  به عبارت ديگر ، فقط و فقط آنچه از جانب پروردگار باشد حق مطلق است و هر قولي غير از آن باطل خواهد بود. دقيقاً در همينجاست كه نبرد حق بر عليه باطل معني پيدا مي كند ؛ آنها كه به كلام الله مسلح شده اند در جبهه حق مبارزه مي كنند و كساني كه اسلحه شان كلام و حدیث غير است در جبهه باطلند.  

كساني كه در جبهه باطل مي جنگند ، دائماً به باطل و سخنان غير ، محاجه و مجادله مي كنند تا به وسيله آن حق را مغلوب كنند ؛ اينان عمله و غلامان حلقه به گوش شيطانند.

 

وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُواً(56/الکَهف)

ما رسولان را جز به عنوان بشارت دهنده و هشداردهنده نمي فرستيم. كفر پيشه گان، به باطل مجادله مي كنند تا حقيقت را مغلوب كنند و آنها آيات مرا بيهوده مي گيرند.

 

آيه زير هفتاد و یکمین آیه از  سوره آل عمران است:

 

ياهل الكتب لم تلبسون الحق بالبطل وتكتمون الحق وانتم تعلمون

اي پيروان كتاب آسماني، چرا چهره حق را با باطل مي پوشانيد و دانسته حقيقت را پنهان مي سازيد؟

 

منظور آيه چيست؟ تلبيس حق بوسيله باطل به چه معناست؟

 

اين منظور را مي توان به وسيله چند مثال گويا از  میان نوشته های افرادی که به اصطلاح خود را عالم  دینی می دانند توضيح داد ،  اما بهتر آن است كه ابتدا مثال قرآن را در اينباره عنوان كنيم و بعد به مثالهاي ديگر بپردازيم. يكي از فتنه هايي كه شيطان در بين پيروان كتب آسماني برپا مي كند اين است كه آنها را وادار مي كند تا به جاي پرداختن به حق و ما انزل الله ، به اشخاصي بپردازند كه به نحوي وابسته به دين مي باشند و از آنجا كه هر فرقه اي به شخصيتهاي مخصوص خود اجر مي نهد و سعي در بالا بردن مقام و منزلت آنها دارد ، اين خود عاملي قوي مي شود براي تفرقه و گسستگي انسانها از يكديگر ؛ يعني دقيقاً آن چيزي كه قرآن نازل شده تا از بروز آن جلو گيري كند.

پرداختن به اشخاص حربه ايست كه همواره مورد استفاده قرار مي گرفته و امروزه  نيز به همان شدت وشايد بيشتر ، كار برد دارد. آيه زير مثال بسيار خوبي براي بيان اين حقيقت است :

 

ام تقولون ان ابرهم واسمعيل واسحق ويعقوب والاسباط كانوا هودا او نصرى قل ءانتم اعلم ام الله ومن اظلم ممن كتم شهدة عنده من الله وما الله بغفل عما تعملون(140/البقره)

آيا مي گوييد که ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط يهودي يا مسيحي بودند؟ بگو: "آيا شما بهتر از خدا مي دانيد؟ کيست پليدتر از آن که شهادتي را که از خدا آموخته است، كتمان كند؟ خدا هرگز از آنچه مي کنيد، غافل نيست."

 

اينان مي خواهند با نسبت دادن ابراهيم و اسماعيل و ديگران به خود ، ارزش و منزلت فرقه شيطاني خود را بالا ببرند و آن را موجه جلوه دهند و نيز جايگاهي خوش آب و هوا در بهشت براي خود تدارك بينند. در حالي كه خداوند با بيان مطلبي پرمغز ، اين كار آنها را عبث و بيهوده مي داند :

 

تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسءلون عما كانوا يعملون

آنها امتي بودند كه رفتند، هرچه كردند براي خود كردند و شما نيز هرچه كنيد براي خود خواهيد كرد شما جوابگوي هيچ يك از اعمال آنها نيستيد.

 

در واقع آیه 134 سوره بقره می خواهد این واقعیت را به ما تفهیم کند  که ابراهيم ، موسي ، عيسي ، محمد ، علي ، حسن ، حسين و غيره امتي بودند كه رفتند ، آنها را رها كنيد و به حق بپردازيد.

 

و اين هم مثال قرآني كه  از سوره آل عمران انتخاب شده است:

 

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى‏ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(64/آل عِمران)

بگو اي اهل كتاب، بسوي كلمه‌اي بياييد كه بين ما و شما مساوي است. كه فقط خدا را بندگي (اطاعت بي چون و چرا) بكنيم و در اينكار چيزي را شريك او نسازيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خدا ارباب خود نگيرند. اگر قبول نكردند بگوييد كه شاهد باشيد كه ما تسليم حكم و نظر خدا هستيم.

 

خداوند مي گويد اشخاص را رها كنيد ، اينكه ابراهيم و محمد و ابوبکر و علی كه بودند و چه كردند و چه مقام و منزلتي داشتند جز تفرقه هيچ ارمغاني براي شما نخواهند داشت ، اگر علي چنين بود و عمر چنان كرد اين به خودشان مربوط است و بابت كار آنها نه به شما پاداش مي دهند و نه شما را محاكمه خواهند كرد. پس  جز خدا را فرمانبرداري نكنيد ، اين است آنچه كه هر پيامبري قومش را به آن سفارش كرده است و همين است نقطه اتحاد انسانها.

 

اما شما چرا با پيروي از سخنان كذب و باطل يكديگر ، براي خداوند شريك قائل مي شويد؟

 

يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ(65/آل عِمران)

اي اهل كتاب، چرا درباره ابراهيم بگو‌مگو ميكنيد. در صورتيكه تورات و انجيل بعد از ابراهيم نازل شده. آيا درك نميكنيد؟

 

هَاأَنْتُمْ هؤُلاَءِ حَاجَجْتُمْ فِيَما لَكُم بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيَما لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ(66/آل عِمران)

اين شما هستيد كه درباره چيزي كه ميدانيد با ديگران بگو‌مگو ميكنيد. پس چرا درباره چيزهايي كه نميدانيد بگو‌مگو ميكنيد؟ خدا ميداند و شما نميدانيد.

 

شما بر اساس كدامين مدرك و برهان قاطعي داريد در باره ابراهيم محاجه مي كنيد ؟ آيا مدرك شما حق و ما انزل الله است يا باطل و سخنان بي ارزشيست كه از اين و آن شنيده ايد ؟

 

مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلكِن كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ(67/آل عِمران)

ابراهيم نه يهودي بود نه عيسوي، بلكه موحد و مسلمان (فقط تسليم حكم و نظر خدا) بود و مشرك نبود.

 

إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ(68/آل عِمران)

نزديكترين افراد به ابراهيم پيروان او و اين پيغمبر و افراد با‌ايمان هستند. خدا پشتيبان افراد با‌ايمان است.

 

نزديك ترين مردم به ابراهيم و محمد و علي و عمر و  غيره كساني هستند كه دارند از طريقت آنها كه چيزي جز كتاب خدا نيست ، پيروي مي كنند و   نه آنانی  كه در مرگشان بر سر و سينه مي زنند و در تولدشان پاي كوبي و دست افشاني مي كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 3:0  توسط زد ایکس  |