|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ در قيامت همه در مقابل خدا ظاهر ميشوند. افراد ضعيف به كساني كه خود را بزرگ مي پنداشتند ميگويند: ما پيرو شما بوديم. آيا شما چيزي از عذاب خدا را از ما دور ميكنيد؟ آنها ميگويند: اگر خدا ما را هدايت كرده بود مسلماً شما را هدايت ميكرديم. براي ما مساوي است چه بيتابي كنيم چه صبر نمائيم، راه فراري براي ما وجود ندارد. عقل یک نعمت خدادادیست که به انسانها ارزانی گردیده است تعقل که از بکار گیری عقل توسط آدمی سرچشمه می گیرد در علوم تجربی و طبیعی با یک تعریف مشترک به نتیجه ای منجر می گردد که نزد سایر محققین و اندیشمندان مورد توجه و دقت قرار می گیرد معمولا تضاد در اینگونه تحقیقات به حداقل خود می رسد و تجربه یک دانشمند مکملی برای تحقیق دیگران می باشد . ولی تعقلی که منظور نظر قران است با اینکه در واژه به یک صورت نوشته می شود ولی مفهومی متفاوت با عقل مادی دارد ..تعریف دین از تعقل به موضوع هدایت انسان ها بر می گردد و عالم از نظر دین با آنچه که ما از استاد دانشگاه و مدرس حوزه در ذهن داریم ارتباط چندانی ندارد . در عالم ماده بسیاری از متخصصین هنوز در درک ابتدائی ترین تعالیم توحیدی در مانده اند و بینش و باوراهی خود را تنها با آن چیزی مختصر کرده اند که در ماده و علوم مادی می بینند در مقابل عالم مذهبی هم که تخصص خود را تنها در محدوده سنتها و عقاید فرقه خود رشد داده به خود هرگز حق نمی دهد که فراتر از آن چه که به او تعلیم داده اند عقاید و نظرات خود را بروز دهد بنابر این عالم مذهبی تنها قادر است مبلغی برای عقاید گذشتگان و معلمینش باشد. قرآن در بسياري از موارد انسانها را به استفاده از عقل دعوت می کند : آيا هيچ نميانديشيد ؟ ؛ چرا تعقل نميكنيد؟ و صدها آيه مشابه ديگر كه انسانها را به تفكر، تعقل و انديشه دعوت مينمايد«و ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه بر مردم نازل شده است بر ايشان بيان كني. باشد كه بينديشند.» اما عقلي كه اسلام ميگويد با توصيفي كه مادی گرایان از مغز و عقل دارند بسيار متفاوت است. جايگاه عقل مورد نظر اسلام «قلب» است. قرآن در جاهاي بسيار از «قلبهاي متعقل» و به تعبير ديگر از عقل حقيقي سخن ميگويد كه با آنچه كه به عنوان كاركرد مغز شناخته ميشود بسيار متفاوت است. عقل در قلب است جايي كه وجدان نيز در آنجا قرار دارد. آيات قرآن به وضوح بيان ميدارد كه جايگاه عقل در قلب است(مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ) و قلب كساني كه عقل ندارند قفل شده و مهر خورده است و نميتوانند بينديشند بعضيها داراي قلبي هستند كه محل استقرار عقل است و بعضيها نيز فاقد آنند ! علامه ، فیلسوف ، مجتهد . دکتر و مهندس و دهها لقب و عنوان دیگر دلیل موجه ای برای تعقل در جهت هدایت دینی نمی باشد قرآن تنها كساني را كه قلب دارند نصيحتپذير ميداند و به تعبير ديگر آنها را مستعد ايمان آوردن ميداند. به تعبير ديگر عقل حقيقياي كه قرآن از آن سخن ميگويد به طور مستقيم با قلب و وجدان در ارتباط است. به طور مثال كسى كه در مورد چگونگی کهکشانها تحقیق می کند ولی مالک و ناظم آن را نمی بیند در واقع تنها از یک بعد عقل استفاده کرده است او همانند انسان يك چشم فريب كار است. چرا که با دو ديده نمى نگرد .یا اینکه علامه و مجتهدی که هنوز در درک اساسی ترین مسائل مربوط به شرک و اخلاص در مانده است را نمی توان از جمله کسانی دانست که قران آنها را صاحبان عقول و عالم به معنای واقعی معرفی نموده است . یکی از باعثها و سببهای به کژ راهه در افتادن فکر و عقل از نظر قرآن, پیروی از گمان و ترتیب اثر دادن به امور غیر علمی و اطمینان به ظن و احتمال است،زیرا وقتی انسان به گمان بسنده کرد و در پس فهم و یقین نباشد, از رسیدن به حقیقتها و واقعیتها باز می ماند. سنتها و عقاید موروثی مملو از این احتمالات است که آثار قدمت و خیانت دشمنان باعث گردیده هر چه بیشتر خلوص دین پیامبران را با یک لایه ضخیم از حدسیات و گمانها و سپس بدعتها بپوشاند به حدی که دیگر اثری از دین و آئین واقعی باقی نماند .دومین سبب خطای فکر, بویژه در مسائل دینی , تقلید و پیروی نابخردانه و کورکورانه است . قرآن با تقلید و تسلیم فکری, بدون درک و خردورزی به مقابله بر می خیزد و با ناپسند خواندن آن, از عقل و خردورزی حمایت می کند. قران تاکید می ورزد که هر مسئله ای را با معیار عقل بسنجید و در انتخاب فکر و عقیده از اندیشه و خردخود مدد بجویید..تقلید نقطه مقابل تعقل است قرآن کریم در بسیاری از آیات ما را به تعقل و تفکر سفارش می کند و همچنین صریحا اعلام می دارد که(36 اسرا 17) : "از آنچه (ضروری و یا غیر ضروری)كه بدان علم نداري دنباله روي مكن چه درآن صورت چشم و گوش و دل و همه جوارح، از آن سئوال كرده شوند. (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ) ولی اصحاب فرقه ها و به ویژه شیعیان مدعی هستند که ما موظفیم به "باید" ها یی که عالم مذهبی برای ما ترسیم می کند تعبدا گوش فرا دهیم . مسلّم است که حکمی اینچنین در قرآن نیآمده است آیات بسیاری هستند که مشخص می کند، هرکسی مسئول عملکرد خویش است و اینکه انسانها می باید از روی خرد و دانش عمل کنند. قرآن به هیچ صورت تقلید را توجیه نمی کند و عقل هم حکم می کند که ما چنین چیزی را به هیچ وجه نپذیریم و بدانیم هرکس که بخواهد به این نحوه (نادانی) دینداری کند راه بجایی نخواهد برد و رستگار نخواهد شد. در (آيه 3 مائده 5) خداوند فرموده : "امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را برشما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا" یعنی اینکه خدا پيامبر خويش را قبض روح نفرمود تا آنکه دين را به واسطه نزول کامل قران براي امت او و میراثی برای آیندگان تکمیل كرد و قرآن را_كه بيان هرچيزاز حلال و حرام و حدود و تمام ملزمات مردم (از براي هدايتشان) در اوست_ ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلِ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) 115 انعام (لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) 111یوسف_ بر پيامبر خويش نازل فرمود. و فرمود (38 انعام) : "چيزي در این كتاب فروگذار نكرديم". مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ پس چون خدا چیزی را در کتاب قرآن فروگذار نکرده ، ادعای اینکه فقیه و مرجع تقلید می تواند با استفاده از عقاید و باورهای خود و همچنین برداشت از حدسیات و سنتها ، حرام و حلالی را به اسلام اضافه کند و ما را مجبور نماید تا به آنها عمل کنیم ، یقینا با آنچه که از قران برداشت می گردد در تناقض کامل است: « ( قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ) یونس 59 بگو ؛آيا روزيهايى را که خداوند بر شما نازل کرده ديدهايد، که بعضى از آن را حلال، و بعضى را حرام نمودهايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مىکنيد؟!)» پس با این اطمینان که کتاب خدا ما را از دنباله روی همه آن چيزهایي كه بدان علم نداریم برحذر داشته است" وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا - 36/يونس) و همچنین برای تعیین حدود دین ، داشتن یقین مطلق به اذن و اجازه خدا را ضروری و واجب دانسته است ودر مقابل نبود علم در صدور احکام دین را ظلم وسبب افتراء به خدا قرار داده (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) ( که مطمئنا در دین اسلام غیر از قران همچین منبعی که بتواند به عنوان ماخذ بدون تحریف و یقینی اذن و حکم خدا شناخته شود وجود ندارد) و از آنجایی که تقلید عملی کورکورانه و غیر علمی است و شخص مقلد مجبور به تحقیق و شناخت علمی موضوع مربوطه نیست و از طریق حدس و گمان و آراء و نظرات دیگران احکامی را به خدا نسبت می دهد بنابر این ، بدعت تقلید و عناوین مراجع آنها هیچگونه پایه و اساس اسلامی و عقلانی ندارد و به عبارت ساده تر تقلید تعقل نیست بلکه به تعطیلی کشاندن عقل و مهمتر از آن تعبد غیر الله است . |
|||||
|
|||||