|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ به خدا سوگند ، ما بسوى جوامع قبل از تو رسولانى فرستاده ايم، اما شيطان اعمالشان را در نظرشان زيبا جلوه داد. در نتيجه، اکنون او مولاى آنهاست و آنها به عذابى دردناک گرفتار شده اند جامعهاي که ما هم اكنون در آن زندگي ميكنيم، همچون جامعة جاهلان و بت پرستان دوران حیات پیامبران است. جامعهاي كه حاكميّت خداوند سبحان را ردّ نموده و توجه خود را به غیر آن مشغول ساخته است جامعه ای که اوّلين ركن اسلام که همان شهادت دادن به «لا إله إلا اللّه» را متروك ساخته و حکم را به بهانه مذهب و فرقه به غیر خدا داده است .در مقابل جامعة اسلامي تنها وقتي به وجود ميآيد كه جماعتي از انسانها پيدا شوند تا عبوديّت و تعبد خود را به طور كامل و مطلق به خداوند اختصاص دهند و تسلیم محض هيچ غير خدايي نگردند و چه در اطاعت و فرمانبرداری ( تعبد ) و چه در اعتقاد به الوهيّت هر غير خدايي را پاك سازند و شعاير دینی خود را به خاطر رضاي مخلوقی انجام ندهند و قوانين و احکام دین خود را از هيچ غير خدايي چه در كنار خدا و يا به جاي خدا برنگيرند. در اين صورت ـ و تنها در همين صورت ـ است كه اين جماعت، مسلمان و جامعهاي كه بنياد نهادهاند، اسلامي خواهد بود. لذا تا وقتي كه عدّهاي از انسانها ـ به ترتيبي كه بيان شد ـ عبوديّت خود را به خدا اختصاص ندهند، نميتوان آنها را مسلمان ناميد، و تا وقتي كه زندگي خود را بر اساس اين قاعده سازماندهي نكنند، جامعهشان اسلامي نخواهد بود چون نخستين زيربناي اسلام و جامعة اسلامي يعني همان عمل به میثاق و عهد « ایاک نعبد ( ما تنها تو را فرمانبرداری می کنیم ) و ایاک نستعین ( ما تنها از تو کمک و یاری می جوئیم ) » به تحقّق نميرسد . اسلام تنها دو نوع جامعه را به رسميّت ميشناسد... جامعة اسلامي و جامعة جاهلي...اصولاً از منظر قران هر جامعهاي غير از جامعة اسلامي، جامعة جاهلي است و با عبارت دقيقتر ميتوان گفت: هر جامعهاي كه عبوديّت خود را در بينش اعتقادي و در شعاير تعبّدي و در قانونگذاري به خداوند منحصر نگرداند، جاهلي است هر چند شاید آن جامعه از لحاظ علوم فیزیکی و دانش مادی خود را پیشرفته بداند . بر اساس اين تعريف اکثر جوامع فعلي موجود در جهان، در چهارچوب «جامعة جاهلي» قرار ميگيرند . جوامع كمونيستي مطمئنا در تركيب جامعة جاهل قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: آنها به خدا ايمان ندارند و به طور كلّي وجود خدا را انكار ميكنند و فاعليّت در هستي را به «مادّه» يا «طبيعت» و فاعليّت در زندگي و تاريخ انسان را به «اقتصاد» يا «ابزار توليد» ميدهند، ـ جامعه دیگری که می توان آن را جزو دسته و گروه جاهلان نامید جامعه ای است که بندگان خدا را از طریق مجسمه ها و آثار و قبورشان پرستش و نیانش می کنند چون اوّلاً: بينش اعتقادي آنها مبتني بر الوهيّت غير خدا - در كنار خدا و يا به جاي خدا ـ است و ثانياً: شعائر عبادی خود را براي بندگانی مثل خود انجام ميدهند كه حتی الوهيّت و صفات فرا بشری آنها را هم پذيرفتهاند... همچنین این جوامع به موجب وضع نظامها و شرايعي كه مرجعی غیر از کتاب خدا دارد در شمار گروه جاهلان قرار ميگيرند و ديگر فرق نميكند كه اين قوانين و نظامها را از معابد و كاهنان و مفتی یان و ساحران و شيوخ و ملایان گرفته باشند و يا از سازمان های مذهبی که خود قانونگذاري ميكنند و به نام «اصول و فروع مذهب» و یا « فقه » «ولایت مطلقه » « سنت نیاکان» و يا هر كس و هر چيز ديگري حاكميّت مطلق را در قبضه ميگيرند زيرا حاكميّت مطلق، خاصّ خداي تعالي است و تنها همانگونه كه پيامبران از خدا دريافتهاند باید از طریق عمل به آن آیاتی که کتاب آسمانی حامل آن است محقّق بگردد . اکثریت جوامع يهودي و مسيحي هم در چارچوب جامعة جاهلي قرار ميگيرند؛ چون اوّلاً: با بينش اعتقادي تحريفشدة خود، الوهيّت را به خداوند منحصر نكردهاند و در شكلهاي مختلف شرك، مثل «تثليث» و داشتن تصوّر نادرست از خداوند و از ارتباط آفريدههايش با او، شريك و انباز براي خدا قائل ميشوند. ثانياً: اين جوامع با شعاير تعبّدي و مراسم و آيينها مذهبي خود كه از انديشههاي منحرف و گمراه و اعتقادات نیاکان شان منشأ گرفتهاند باز هم در رديف جوامع جاهلي قرار ميگيرند چون هيچ يك از اينها بر اساس عبوديّت محض خداوند و وضع قوانین خود از طریق شریعت خداوند ، ساخته و پرداخته نشدهاند و حقّ حاكميّت مطلق كه فقط به خداوند اختصاص دارد را به دستجاتي از بشر هم تعلّق داده اند .. لذا اگر در گذشته، خداوند آنان را به خاطر شركورزيدن مورد سرزنش قرار داده، براي آن است كه اين حق را به پيشوايان ديني خود ميدادند و آنها نيز از پيش خود و بر اساس حدس و گمان و سنتهای ابا و اجدادی و نه کتب آسمانی برايشان قانون وضع ميكردند و اين قوانين مورد قبول ايشان قرار ميگرفت . در حقیقت يهوديها و مسيحيها به الوهيّت پيشوايان ديني خود معتقد نبودند و شعاير تعبّدي را به خاطر آنها انجام نميدادند، بلكه فقط براي آنها حقّ حاكميّت دینی برای غیر خدا قائل ميشدند و پيشوايان ديني نيز در مواردي كه خداوند اجازهاش را نداده بود، برايشان حکم تعبدی دین وضع ميكردند و آنان هم ميپذيرفتند به همین خاطر در آیه زیر خداوند آنان را مشرک نامیده است . إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما أمروا إلا ليعبدوا إلها واحدا لا إله إلا هو سبحانه عما يشركون (31/التوبه) آنها، پيشوايان ديني خود و مسيح پسر مريم را به جاي خدا، معبود خودقرار دادهاند، در حالي كه (هيچگاه) به ايشان جز اين دستور داده نشده بود كه تنها خداي يگانه را عبادت كنند. چون جز خدا، معبود ديگري وجود ندارد و او از شركي كه برايش قائل ميشوند، منزّه و مبرّاست اين جوامعي هم كه خود را «مسلمان»! ميپندارند، در چارچوب جامعة اسلامی قرار نميگيرند! اينكه جوامع به اصطلاح اسلامي در چنين چارچوبي قرار نميگيرند، به معناي آن نيست كه آنها به الوهيّت غير خدا اعتقاد داشته باشند و يا اینکه همه آنها شعاير دینی را براي غير خدا به جاي بياورند، بلكه بدان جهت است كه در نظام زندگي خود زير بار عبوديّت و تعبد تنها خداي نعالي نميروند. لذا اگر چه به الوهيّت غير خدا اعتقاد ندارند، امّا بزرگترين ويژگي الوهيّت یعنی (الحكم إلا لله ) را در نظرنمی گیرند و از حاكميّت غير خدا هم تبعيّت و پیروی ميكنند و نظام و قوانين و ارزشها و موازين و عادات و تقاليد و تقريباً تمام اصول زندگاني خود را از اين حاكميّت ميگيرند. خداوند دربارة «حاكمين» آنها ميفرمايد: و من لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون (44/المائِدَه) آنان كه بر اساس كتاب خداوند حكومت نميكنند، كافرند و دربارة «محكومين» هم ميفرمايد: ألمتر إلي الذين يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك و ما أنزل من قبلك يريدون أن يتحاكموا إلي الطاغوت و قد أمروا أن يكفروابه... (60/الِنساء) آيا تعجّب نميكني از كساني كه گمان ميكنند به قرآن و ساير كتابهاي آسماني ايمان دارند (ولي در عين حال هم) ميخواهند حكومت و داوري را به نزد «طاغوت» ببرند. در حالي كه (در همين كتابها) امر شدهاند كه بهطاغوت كافرشوند... تا آنجایی كه به آنها ميفرمايد، چرا با وجود کتاب خدا در بینشان ، داوری را به غیر آن ارجاع داده اند ؟ وكيف يحكمونك وعندهم التورية فيها حكم الله ثم يتولون من بعد ذلك وما أولئك بالمؤمنين(43/المائِدَه) چطور در حالي كه تورات پيش آنها هست تو را داور ميسازند؟ حكم خدا در تورات هست. آنها بعد از آن از حكم تو رو برميگردانند. آنها مومن نيستند. اگر در گذشته، خداوند يهوديها و نصرانيها را به ارتكاب شرك و كفر و انحراف پيدا كردن از عبوديّت خداوند و معبود قرار دادن پيشوايان ديني خود به جاي خدا توصيف كرده است، تنها به خاطر اين بوده كه براي پيشوايان ديني خودشان همان حقّي را قائل ميشدند كه خود «مسلمانپندار»هاي امروزی نيز همان حق را به عدّهاي از مقدسین و گذشتگان خود ميدهند! و خداوند اين عملكرد يهوديها و نصرانيها را درست همانند معبود قرار دادن عيسي پسر مريم و قائل شدن الوهيّت براي او و عبادت كردن او، شرك به حساب آورده است؛ چون اين هر دو مثل هم، خارج شدن از قلمرو عبوديّت خداوند هستند و هر دو گروه را از حوزة دين خدا و از زير بار تعهّدات گواهي دادن «لا إله إلا اللّه» به در ميآورند. برخي از اين جوامع، «لائيكبودن» و عدم علاقة خود را به دين صراحتاً اعلام ميكنند و برخي نيز در ظاهر به دين احترام ميگذارند، ولي دين را به طور كلّي از نظام اجتماعي خود ساقط ميكنند و ميگويند: ما به «غيبيّات» اعتقادي نداريم و ميخواهيم نظام خود را بر اساس «علم» بسازيم، به اعتبار اينكه «علمي بودن» با «غيبي بودن» تناقض دارد! و اين تصوّري است كه تنها در ذهن يك آدم نادان و گمراه و کوته بین خطور ميكند! برخي ديگر از اين جوامع عملاً حاكميّت را به غير خدا ميدهند و او نيز هر قانوني كه بخواهد وضع ميكند و بعد هم قانون خودساختهاش را «قانون خدا»! مينامد. به هر حال، همة اين جوامع در اينكه بر اساس عبوديّت خالصانة خداوند پيريزي نشدهاند، همسان و مثل هم هستند در نتيجه، ميتوانيم موضع اسلام را در رابطه با تمامی اين جوامع جاهلي در يك جمله خلاصه كنيم و بگوييم كه اسلام، اعتراف به اسلاميبودن و مشروعيّت تمامي اين جوامع را بنا بر معيارهاي خود، مردود ميداند . اسلام به عناوين و ظواهر و پيرايههاي گوناگوني كه در اين جوامع دارند، توجّه نميكند و اصولاً همة اين جوامع در يك حقيقت به همديگر ميرسند و آن اين است كه زندگي در اين جوامع بر اساس تعبد و فرمانبرداری كامل و مطلق از خداوند، صورت نميپذيرد و بنابراين در يك صفت، يعني صفت «جاهليّت» آنها با هم جمع و متفق می شوند . در اصل قران تنها جامعة متمدن و پيشرفته را، جامعة اسلامي ميداند و همة جوامع جاهلي با تمام زرق و برقهايش را عقبمانده توصيف ميكند جامعهاي كه کتاب و شريعت خداوند قانون آن نباشد و لو آن جامعه را مردماني تشكيل دهند كه خويشتن را «مسلمان» بنامند و حتّي نماز به جاي آورند و روزه بگيرند و به حجّ بروند، جامعة اسلامي نخواهد بود و همچنين جامعهاي كه يك مذهب و روش را مغایر با آنچه که خداوند مقرّر فرموده از پيش خود و براي خود ابداع نمايد و آن را به طور مثال «اسلام سنی یا اسلام شیعه »! بنامد جامعة اسلامي به حساب نميآيد. خلاصه آنکه «جامعة جاهلي» ميتواند به شكلهاي مختلفي ـ كه همة آنها جاهلي هستند ـ نمود پيدا كند: گاهي در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خداي تعالي را انكار مينمايد و تاريخ را تفسيري مادّي و ديالكتيك ميكند و نظام موسوم به «سوسياليسم علمي» را به مورد اجرا ميگذارد. گاه نيز در شكل جامعهاي ظاهر ميشود كه وجود خدا را انكار نميكند، امّا به او حاكميّت و فرمانروايي در آسمان را ميدهد و از حكومت در زمين، عزل مينمايد و آن را به غیر خدا اهدا می کند . به اين ترتيب كه شريعت استخراج شده از کتاب خدا را در نظام زندگي خود پياده نميكند و ارزشهاي ثابتي را كه او براي زندگاني بشر مقرّر فرموده است را حاكم نميگرداند. اين جامعه، مردم را آزاد ميگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد به عبادت خداوند بپردازند، ولي اجازه نميدهد آنچنان که هست قوانین کتاب خدا در زندگي مردم پیاده شوند و از اين رو، الوهيّت خداوند در زمين ، چنانكه در آية ذيل بدان تصريح شده است، را نفي ميكند و يا مانع از تحقّق يافتن کامل آن ميگردد: و هو الذي في السماء إله و في الارض إله .....(84/الزخرف) و او كسي است كه هم در آسمان و هم در زمين، خداست به علاوه، اینگونه جامعهاي آنچنانكه از آية ذيل برميآيد، در قلمرو دين خدا قرار نميگيرد. ..... إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه ذلك الدين القيم .... (40/يوسف) تنها خداوند حق دارد «حكم» كند و دستور داده كه جز خود او را «عبادت» نكنيد؛ چون «دين» استوار و نگهدارندة (زندگي) همين است و لذا چنين جامعهاي هر چند كه وجود خدا را نيز قبول داشته باشد و مردم را آزاد بگذارد كه در صومعهها و كليساها و مساجد، شعاير عبادی خود را به انجام برسانند، باز با اين حال يك جامعة مطلق جاهلي است. چون اساس و بنیانش بر آیات و کتاب نورانی و شریف پروردگار نیست در نتيجه، از نظر قران تنها جامعة اسلامي ، يك «جامعة متمدن» است و جوامع جاهلي ـ در اشكال متعدّد خود ـ همگي عقبافتاده و گمراه اند !..». |
|||||
|
|||||