|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم فأين تذهبون إن هو إلا ذكر للعلمين لمن شاء منكم أن يستقيم وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العلمين پس كجا ميرويد؟ قرآن فقط تذكري براي تمام انسانها است. براي کسي از شما كه بخواهد راه راست را بشناسد.و فقط چيزي ميخواهيد كه خدا، صاحب اختيار جهانيان آن را بخواهد. عده ی افرادی که به یک مذهب ایمان آورده اند دلیلی بر ارزش گذاری آن عقیده نیست متاسفانه این تقلید از روش های ابا ء اجدادی و نگاه به اکثریت است که اصلی ترین بهانه های کثرت و قلّت پیروان ادیان و مذاهب موجود می باشد این دقیقا همان طریقه ایست که خداوند ما را از دنباله روی از آن نهی فرموده است . وإن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن وإن هم إلا يخرصون(116/الاَنعام) اگر از بيشتر كسانيكه در زمين هستند اطاعت كني تو را از راه خدا منحرف ميكنند. آنها فقط از گمان پيروي ميكنند و فقط حدس ميزنند. وإذا قيل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما ألفينا عليه ءاباءنا أولو كان ءاباؤهم لا يعقلون شيءا ولا يهتدون(170/البقره) وقتي به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل كرده (از كتاب الهي) پيروي كنيد ميگويند: ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروي ميكنيم. اگر چه پدرانشان حقيقت را نشناخته و هدايت نشده باشند. ما اجازه نداریم که به خاطر آنچه گذشتگان و اکثریت می گویند و یا آنکه نام محمد به عنوان یک انسان صالح پشت قران است بپذیریم که قران کتاب خداست ، بلکه همانگونه که ما خداوند را از طریق ندای فطرت و تحقیق عقل خود شناخته ایم باید به قران هم به عنوان مدعی نمایندگی و سخنگویی خداوند به همین روش ایمان بیاوریم دستور خود قران هم بدینگونه است که تنها تعقل می تواند ما را به اصالت آن مطمئن سازد . إنا جعلنه قرءنا عربيا لعلكم تعقلون(3/الزخرف) ما آن را قرآني بزبان عربي (زبان شما عربها) قرار داديم تا در آن تعقل كنيد (درباره آيات آن فكر كنيد). كذلك يبين الله لكم ءايته لعلكم تعقلون(242/البقره) اين چنين، خداوند آيات خود را براى شما شرح مىدهد; شايد انديشه كنيد! در حقیقت قبول هر اعتقادی اگر بر پایه این دو اصل مهم نباشد نمی تواند نامی جز تقلید کور کورانه از اکثریت و پیروی از اباءاولین به خود بگیرد . سرگذشتهای و نقل قولهای تاریخی و هر چیزی که خارج از عقل و فطرت ما باشد اثبات کننده وجود خدا و اصالت قران نمی باشند بلکه خدا به واسطه دقت ما در آفریده هایش و قران هم به وسیله تحقیق و مطالعه در محتوایش است که برای ما ثابت میگردد . شما اگر در مقابل این پرسش قرار بگیرید که وجود خدا را چگونه و بر چه اساسی ثابت می کنید ؟ نمی توانید در پاسخ بگوئید که چون تاریخ و دیگران آن را به ما سفارش کرده اند پس ما هم آن را پذیرفته ایم ! بلکه صحیح و درست آن است که عقل را وسیله ای برای اثبات دعوت فطرت خود قرار دهیم و از این طریق سعی کنیم به پرسش سائل ، پاسخی مناسب بدهیم .در واقع قران چون خود را به عنوان یک اعجاز به ما معرفی کرده پس باید خود هم بتواند ادعایش را به واسطه آیات و محتوایش ثابت کند و بعد ازاین تحقیق درونیست که قران اجازه پیدا می کند که مرجع و اساس قوانین و روش دین ما محسوب گردد . گفتیم که همانطوری که این تحقیق ما را به شناختی در باره نیرویی مدبر وبا اراده ایی مطلق که اورا آفریدگار جهان می شناسیم راهنمایی می کند قادر است با همان طریقه کتابی که مدعی ست فرستاده و رسول خداست را برای قبول ذهن ما آماده و مهیا سازد سپس از همین کتاب در می یابیم که خداوند از ما چه می خواهد و چگونه می توانیم مسلمان و تسلیم شده واقعی امر او شناخته شویم در این پرسه دیگر ما کاری نداریم که قرائت و تفاوت در نسخه برداری آن چگونه بوده و یا از چه طریقی این کتاب جمع آوری گردیده است بلکه مهم حاصلی است که همکنون در طاقچه خانه هایمان جای گرفته و ما آن را به عنوان کتاب خواندنی خدا یعنی قران می شناسیم آنگاه ما دیگر آن را بدون هیچ واسطه ای می پذیریم چون به خوبی درک می کنیم که قران همانی را می گوید که فطرت همه ما از همان دوران کودکی ، گرایشی نا خود آگاه به آن داشته است یعنی توحید و خداجویی . سپس وقت آن است که به جزء جزء این کتاب توجه ای نمائیم در همین کتاب است که به ما امر شده پیروی از حدس و گمان ، ایمان ما را تباه می سازد و هیچ گونه حقیقتی درشک و ظن و سنتهای که از آن استخراج می شود وجود ندارد . وما لهم به من علم إن يتبعون إلا الظن وإن الظن لا يغني من الحق شيءا(28/النجم) در صورتيكه علمي به اين حرفي که ميزنند ندارند. فقط از گمان پيروي ميكنند. در صورتيكه گمان انسان را به اندازه ذرهاي از حقيقت بي نياز نميكند. در واقع موضوع مهمی که قران ما را به سوی آن راهنمایی می کند این است که بر اساس گفته ها و شنیده های دیگران هرگز سخن و قانونی را به خداوند نسبت ندهیم ( توجه کنید) همه مشرکین در طول تاریخ مدعی بودند و هستند که بدعتهای مذهبی شان ، مطابق با رضا و خواست خدا بوده است ! آنها با نام بردن از واسطه ها و صالحینی ، عقاید شرک آمیزخود را رنگ و بویی دینی می دهند و چون این تدین آنان همراه با تعقل و بصیرت و یقین نبوده پس حاصلش همین تفرقه و اختلافی می شود که همکنون در جوامع به اصطلاح اسلامی می بینیم . موضوعی که به آن باید توجه کنیم این است که در قبول و یا رد یک حدیث در قالب احکام تعبدی دین خوبی و یا بدی آن حدیث ، برحسب سلیقه مان ، اهمیت چندانی ندارد بلکه مهم مطابقت کامل آن با قران است که باعث می شود آن حدیث پذیرفته شود .همانطوری که می دانیم در تمامی نوشته ها و گفته هایی که از گذشتگان به جای می ماند و یا حتی مربوط به حال می باشد جملات خوب و نصایح ارزشمندی هم وجود دارند منتها ما اجازه نداریم که هیچ کدام از آنها را به خداوند نسبت دهیم چون سخنی که به خداوند منتسب می گردد دیگر از حالت یک نصیحت خشک و خالی خارج می شود و به یک حکم تعبدی و " ما انزل الله " تبدیل می گردد و آنگاه یک حکم تعبدی شرایط خاصی پیدا می کند من جمله تغییردر آن غیر مجازاست و عمل نکردن به آن گناه محسوب می شود ( بازهم دقت کنید ) به طور مثال وقتی که خداوند به ما دستور می دهد که " گوشت حیوانی که به نیت غیر خدا قربانی گردیده حرام است " . شما دیگر حق ندارید که در اجرای آن چون و چرا بیاورید چون این حکمست که از جانب خدا صادر گردیده و حق دخل و تصرف در آن به هیچ وجه برای ما مقدور نیست و عمل نکردن به آن به هر دلیلی که در قران ذکر نشده ، تمرد و نافرمانی از دستور خداوند محسوب می گردد ولی ما با قبول تاریخ ( سنت ) به عنوان منبع دوم دین آمده ایم و انبوهی از شایعات و ظن و گمان را در کنار قران قرار داده ایم و بعد آنچه را که موافق سلیقه خود شناختیم را به خداوند و دین اسلام نسبت داده ایم که این عامل اصلی دروغ بستن به خدا می باشد به عنوان مثال علمای شیعه بر اساس حدیث زیر تعداد زیادی از آبزیان را بر خود و مقلدینشان حرام کرده اند امام صادق فرمود: خداوند جمعى از يهود را مسخ كرد.آن ها را كه درراه دريا مسخ كردبه صورت ماهى بى پولك ومارماهى وغيراين ها مسخ كرد وآن ها را كه در خشكى مسخ كرد، به شكل ميمون ، خوك و حيوانى مانند گربه و خزنده اى مانند سوسمار و... در آورد. (خوردن آن حرام است.) در صورتی که خداوند در آیه زیر به وضوح می فرماید که : احل لكم صيد البحر وطعامه متعا لكم وللسيارة وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرما واتقوا الله الذي اليه تحشرون [5:96] مي بينيد که آنها بر اساس يك حديث مسخره ، حكم خداوند را نسخ مي كنند . بدی احادیث و روایات آنجا جلوه پیدا می کند که بخواهد سخنی را به خدا منتسب کند و یا تفسیری را به کتابش تحمیل کند و با شان نزولی مفهوم آیات را به نفع فرقه و گروهی خاص تغییر و تلبیس نماید . این اجازه به تاریخ داده نشده است و سنت پيامبران هم راه و روشی نیست که از حدس و گمان و نقل قولهای تاریخی استخراج شود بلکه این کتاب خداوند است که سنت پیامبران را برای ما روایت می کند و ما را به انجام آن سفارش نموده است اسوه بودن ابراهیم و محمد و پیروانشان هم در قالب همین تعالیمیست که قران برای ما آن را بازگو کرده است . إذ قال له ربه أسلم قال أسلمت لرب العلمين(131/البقره) هنگامي كه خداوندِ ابراهيم به او گفت تسليم شو، ابراهيم گفت تسليم صاحب اختيار همه مردم جهان شدم. این سنت صحیح پیامبران و هر انسان مومن دیگری ست یعنی تسلیم محض شدن در مقابل اوامر مولا و ارباب خود ، ولی سنت دروغینی كه مي گويد پيامبر بعضي از نمازها را با صداي بلند مي خوانده و بعضي را با صداي آهسته بشدت مخالف دستورات پروردگار است چون قرآن در اينباره رعايت حد اعتدال را سفارش نموده است وقتي خداوند راجع به نحوه خواندن نمازحكمي ندارد ، بدان مفهوم است كه نخواسته براي آن قالب تعيين كند ، اگر چه هيچ اشكالي هم ندارد كه بنده در اينباره از روشی که می دانم صحیح و مطابق با قران است هر چند نامش را هم سنت پیامبر گذارده اند ( در هنگام جماعت و يا در خلوت خود) پيروي كنم ولی آن سنتي كه جز ماهي پولك دار و ميگو همه آبزيان را حرام اعلام مي كند سنت شیطان است چون حكم قرآن بر حليت موجودات آبزيست. آن سنتي كه صد ضربه تازيانه زن و مرد زنا كار را به مرگ بوسيله ضربه هاي سنگ مبدل مي كند تبعیت از سنت فرعون و جنایتکاران تاریخ است . موضوع خیلی ساده است ولی چون عقاید ما رنگ و بویی از تعصبات فرقه ای به خود گرفته درک آن برای ما مشکل گردیده است تاریخ تجربه خوبیست واز آن می توان پندهای خوبی گرفت ولی همه می دانیم که تاریخ ( سنت ) و نقل قولهای تاریخی ( حدیث ) و داستانهای تاریخی ( روایت ) مساوی با حدس و گمانند و هرگز نمی تواند منبع خوبی برای نسبت دادن کلامی به الله باشد در واقع همه مشرکینی که قبلا بر اساس تاریخ و اوهام خود سخنان و قوانینی را به دین و خدا نسبت داده بودند هرگز مدعی بدی این قوانین نبوده اند بلکه با ادعای آنکه تشخیص آنها بر این است که این حدیث خوب و صحیح می باشد پس نتیجه گرفته اند که می توان به واسطه نامهای صالحینی که پشت آن حدیث قرار داده اند قانون استخراج شده از آن را به خداوند نسبت دهند ! در صورتی که خداوند هرگز تاریخ و نقل قولهای گذشتگان را به عنوان ماخذ و منبع مطمئنی برای انتقال ( ما انزل الله ) معرفی نکرده است . فلانی به فلانی گفت که از بهمان کس شنیده آن هم از طریق دهها واسطه خیالی و واقعی به هیچ وجه قابل اطمینان و معقول نیست. در حقیقت تاریخ ، تنها منبعیست که هر انسانی می تواند به داستانها و افسانه ها و نصایح و تجربه هایش گوش فرا دهد و طبق تشخیص خود درس بگیرد ولی هرگز این راوی قدیمی آنچه را که اتفاق افتاده صحیح و کامل برای ما نقل نمی کند بنابر این تاریخ به هیچ وجه مرجع صدور احکام تعبدی دین محسوب نمی گردد همانطور که کسی هم جز خداوند حق اینکار را ندارد . یک عبد خالص تنها در مقابل فرمان مولای خود باید تسلیم محض و مطیع مطلق باشد و این تنهایی اگر با هر استثنائی حتی اگر نامش محمد ابن عبد الله باشد آمیخته شود دیگر نمی توان فاعل آن را بنده مخلص خداوند نامید چون او شریکی در قانون گذاری برای خداوند تصور کرده که اجازه پیدا می کند در کنار خدا برای اواحکام شریعت و دین صادر کند علمای مذهبی هم همین کار را به نام پیروی از سنت رسول الله انجام می دهند و در مقابل احکام و قوانینی که از تاریخ ( که اسم مذهبی آن را سنت گذارده اند) استخراج کرده اند به همین شیوه و طریق بر خورد می کنند یعنی بر می دارند و همانگونه که آیه ای از قران می تواند برای ما حدود تعبدی و تغییر ناپذیر دینی تعیین کند به همان صورت به واسطه یک حدیث و روایت حکمی صادر می کنند که متابعین باید بدون چون و چرا آن را به اجرا در آورند و این کار حقیقتا مساویست با نبود یقین و اطمینان برای نسبت دادن کلام و دستوری به خداوند ، که در مقابل قران هم این عمل را به عنوان دروغ و افتراء بستن به خدا به ما معرفی کرده است چون هیچ گونه علم و یقینی که همانا آیات قران پشتوانه آن باشد بر تائید صدور آن وجود ندارد . قل أرءيتم ما أنزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما وحللا قل ءالله أذن لكم أم على الله تفترون(59/يونس) بگو نظر شما درباره خوردنيهائي كه خدا براي شما نازل كرده و شما قسمتي از آن را حرام و قسمتي را حلال كردهايد چيست؟ بگو آيا خدا چنين اجازهاي به شما داده است؟ يا بخدا افترا ميزنيد؟ مجوز هایی که خداوند مقرر کرده تا به وسیله آنها حرام و حلال دین را تعیین کنیم همگی در قران که علم و یقین است جمع گردیده و اگر به اشتباه ما به جای قران که کتابی محافظت شده از جانب خداوند می باشد برای اطلاع از فرامین خداوند به سراغ منابع غیر و متفرق برویم در واقع کسانی را که این کتابها را تالیف کرده اند را به عنوان همتا و شریک خداوند در پرستش و فرمانبرداری قرار داده ایم که این مساوی با شریک قرار دادن آنها در کنار خداوند است در واقع غیراز آنچه خداوند به واسطه کتب آسمانی برای ما نازل کرده ما بقی در قالب حق و هدایت قرار نمی گیرند و آیه 35 سوره یونس هم به این واقعیت اشاره می کند که جمله مشرکین هستند که در انتظار هدایتی از جانب غیر خدایند که به آنها برسد . قل هل من شركائكم من يهدي إلى الحق قل الله يهدي للحق أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أمن لا يهدي إلا أن يهدى فما لكم كيف تحكمون(35/يونس) بگو از اين شريكاني كه براي خدا تصور ميكنيد كسي هست كه براه حق هدايت كند؟ بگو خدا براه حق هدايت ميكند. آيا كسيكه براه حق هدايت ميكند سزاوار اين است كه پيروي شود يا كسيكه هدايت نميكند مگر اينكه خودش هدايت شود؟ شما را چه شده؟ چگونه نظر ميدهيد؟ بنابر این چون قران نماینده و سخنگوی خدا در نزد ما محسوب می شود پس اطاعت خالصانه از قران به معنای فرمانبرداری مخلصانه پروردگاریکتا می باشد و مطمئنا در این کتاب خداوند برای تعبد و اطلاع از دستوراتش ما را به سراغ منبعی مثل تاریخ که سراسر تغییر و اختلاف است دعوت نمی کند .تاریخ و هر چیزی که از آن منشعب می گردد هرگز اجازه ندارد حلال خدا را بر ما حرام و حرام دین را حلال سازد، اجازه ندارد از غیب چیزی را به من اطلاع دهد ، اجازه ندارد سخنی را به خداوند نسبت دهد چون ارزش این را ندارد که ( ما انزل الله ) محسوب شود شاید در نگاه شما یک حدیث ، خوب و مناسب باشد و همچنین فتوی استخراج شده از آن را به جا و پسندیده بدانید و به همین سبب بخواهید آن را به دین خداوند نسبت دهید ( در صورتی که اثری از آن در قران نبینید هر چند در ظاهر مخالفتی هم با قران نداشته باشد ) خب شما با اینکار چیزی که اطمینان از آن ندارید را به خداوند نسبت داده اید و این یعنی همان با ظن و گمان و احتمال در مورد خدا و اوامرش صحبت کردن ، در صورتی که " ما انزل الله " که یقین مطلق و حامل دستورات خداوند است شرایطی به خصوصی دارد که از مهمترین آنها محکم ، مبین ، مطمئن ، بی مانند ، مراقبت شده و علنی بودن آن می باشد وقتی کتاب قران یقینیست که ما با اطمینان می توانیم همه آیاتش را به الله منتسب کنیم پس هر کسی که در راه قران باشد و تنها از آن پیروی کند می داند که خالصا همه آنچه را که پیروی می کند از جانب خداوند برای او نازل گردیده است . ولی تاریخی که هزاران اثرو بهانه باعث گردیده که دگرگون و تغییر شده تحویل ما داده شود چگونه می تواند به درجه ای از یقین برسد که حامل " ما انزل الله " محسوب گردد ؟ منبعی به نام تاریخ با آنچه که ما در خصوص " ما انزل الله" گفتیم و قران هم آن را تائید کرده هیچگونه مطابقت و سنخیتی ندارد . پس به صرف خوب بودن یک حدیث نمی توان آن را به خداوند نسبت داد ،تاریخ نباید جنبه تعبدی پیدا کند و اجرا آن واجب و رد آن الحاد محسوب گردد منتها به شرط آنکه ما آن را به وحی آسمانی نسبت ندهیم و صحیح و مطلق ندانیم و اجرای آن را بر خود واجب تعبدی نسازیم ، اجازه داریم با یک حدیث خوب به ما نند هر پند و اندرز دیگری و بدون توجه خاص به نقل کننده آن برخورد کنیم و از آن درس و عبرتی دیگر بگیریم . حديث و روايت و هر نقل قول دیگری زماني قابل قبول نخواهد بود كه ما بخواهيم از آن براي اطلاع از غیب و دانستن فرامین خداوند استفاده ببریم در غيراينصورت ممكن است يك حديث از لحاظ علمي يا ادبي نكات آموزنده خوبي را هم براي ما داشته باشد . |
|||||
|
|||||