|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِيٌّ وَلاَ شَفِيعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ يُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ كساني را كه دينشان را بازي و سرگرمي ساختند و زندگي دنيا آنها را فريب داد بحال خود بگذار. فقط تذكر بده كه هر كس گرفتار اعمال خودش ميباشد و كسي غير از خدا ياور و شفيعي ندارد و هر تاواني هم كه بدهد از او پذيرفته نميشود. آنها افرادي هستند كه گرفتار اعمال خودشان ميباشند. آنها بخاطر كفري كه ورزيدند، آب جوش و عذاب پردردي در پيش دارند. اسلام دین سماحت وفطرت وانسان سازی است سهل وآسان وخالی از تصنع وتکلف وزوائد دست وپاگیر است سادگی آن به قدری است که اگر کسی قرآن ومعانی ساده ومبسط آن را بلد باشد احتیاج به مفسر وتأویل کننده ندارد ؛ چراکه خدا آنرا به زبانی ساده وسهل و آسان برای فهم و درک ما نازل فرموده است .در سوره جمعه می فرماید( هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم (از خودشان) یتلوا علیهم آیاته و…) و اعرابی بادیه نشین بود که خدمت پیامبر می آمد و درچند دقیقه مسلمان می شد وارکان ساده دین را بطور شفاهی یاد می گرفت ومیرفت ! نه کلمات قلمبه سلمبه ای در کار بود و نه دروس سخت و مشکل فلسفه و منطق ونه زیارتنامه ای ونه لعن وطعن نامه ای در کار بود ! رسول الله هرگز به آنها نمی گفت که پدرومادرم وسید الشهداء حمزه عمویم وجعفر طیار شهید پسر عمو یم وخدیجه همسرفداکارم وفرزندانم رازیارت کنید!!! واین هم زیارتنامه شان !! بروید آنها را سر قبرشان بخوانید !!! هیچگاه اثری از زنجیر و قمه زنی برای شهدای بدر و احد در بین نبود . خبری از بقاع متبرکه نبود واین امر به همین منوال باقی ماند. تا اینکه اواخر قرن سوم که از پس حاکمان جور برای اینکه ارادة خودشان را ریاکارانه به اسلام وشخصیتهای دینی ثابت کنند ودل مردم را بدست بیاورند تا بتوانند براحتی تاآخر عمر"بی برکتشان" برگرده خلق الله سوار وازاین طریق کسب درآمد کنند وجیب عباد الله روز به روز خالیتر وجیب خودشان پر وپرتر کنند وارکان دین مهمل واحکام دین معطل وقواعددین مسبل واینجاست که گنبدها شروع به رویش کردند . وهرکه بامش بیش برفش بیشتر ! واین مسابقه تاکنون ادامه دارد . وازآنجاکه هستی مستی می آورد مردم شروع به دیدن خوابهای سودآور کردند ! وبراساس آن مزارهای جعلی ساختند و از نظر طبابت وزیارت خود کفا شدند وللآجروالسیمان المنه !!! خواه زیرآن ابوالکنیه باشد یاالمکنی !! مهم این است که اسهالی وسردردی شفا دهد ! و دراین عصر بی پولی ، تا کسی محتاج خدا نباشد!!! خدابه این عباسعلی سازها عقل وانصاف دهد در این عصر اتم !! داستان "چنار امامزاده عباسعلی" هم از این قرار بود که حرمسرای عریض و طویل” ناصرالدّین شاه” هر روز شاهد دعوا و رقابت های پنهان و آشکار بود، روزی کنیز یکی از بانوان حرم، مرتکب خلافی می شود و از آن رو که می دانست بانو عصبانی خواهد شد و تنبیهش می کند، تا قبل از آنکه خبر به او رسد خود را به” ری” رسانده و در” عبدالعظیم” بست می نشیند، خبر بست نشینی کنیزک که به شاه می رسد از بانوی حرم می خواهد، گناه کنیز را ببخشد؛ البته این بست نشینی و خروج کنیز از حرم، شاه را به فکر می برد که چاره ای کند تا اهل حرم به هنگام حوادثی این چنین پا به خارج حرم نگذارند و در همان اندرونی، امکان بست نشینی برایشان فراهم باشد !! فکر بکری به ذهن شاه رسید، بانوئی گیس سپید از اهل حرم را دستور داد تا به دروغ این خبر را منتشر کند که خواب نما شده و به او " از غیب " خبر داده اند که در پای چنار کهن سال” گشن شاخ” در توی محوطه اندرونی قصر ، امامزاده ای به نام” عباسعلی” مدفون است !! این خبر که در حرم پیچید،همه خوشحال از اینکه امامزاده ای در اندرون دارند از شاه خواستند که دور چنار را نرده کشد و علم و کُتل آویز کند ! شاه دستور داد اطراف چنار نرده کشیدند و اینگونه شد که آنجا را “چنار عباسعلی” نام گذاشتند، و از آن به بعد هر که حاجتی داشت و مبتلا به گرفتاری می شد رو به امامزاده ی تازه کشف شده می آورد و دخیل می بست . زن های شوهر مُرده، کنیزکان کُتک خورده، یتیمان درد کشیده، مقروضان گرفتار شده، راه ماندگان دست خالی مانده، عاشقان به وصال نرسیده، خلاصه هر مصیبت کشیده ای رو به سوی چنار عباسعلی آورد و کم کم پاتوق هر چه بدبخت و بیچاره و درمانده ای شد!! “ناصرالدین شاه” هر چند این حیله را به خرج داد تا گرفتاران اهل حرم برای بست نشینی ناچار به خروج از حرم نشوند اما به مرور این امامزاده صاحب شجره نامه و زیارتنامه و برو و بیائی هم شد تا در پناه این قداست ساختگی، آنچه که مردم از ظلم و بی عدالتی شاه سراغ داشتند را فراموش کنند . علم ها و کُتل های برافراشته و پارچه های تکّه تکّه شده و گره خورده بر شاخه های چنار قداست یافته و دیگ های آش و پلو نذری در پای چنار و دعاها و وردهای ساخته شده نیز کم کم مردم را مشغول به آنجا کرد، طوری که پناه جستن به مقبره “عبدالعظیم حسنی” می رفت که جای خود را به” چنار امامزاده عباسعلی " در توی حرم شاه بدهد !! در حقیقیت هيچ بدعتي در دين ايجاد نمي شود مگر آنكه دغل بازی پیشینیانی آن را بر عهده گرفته باشد و همچنین نفوذ پذیرترین و مورد پذیرش ترین آنها هم بدعتی است که از جانب سنتهای گذشتگان رنگ و بوئی از قداست به خود گرفته باشد آنگاه مردم آن بدعت را یک اشتباه نمی دانند بلکه راهی برای دین دار شدن و ابراز ارادت خود می پندارند در واقع خرافات و بدعت ها معلول رخت بربستن تعالیم کتب آسمانی از زندگی مردم و جایگزینی روش و سنتهای غلط به جای آن می باشد یکی دیگر از این رسوم غلط و غیر اسلامی موضوع سادات و امتیازات بی جهتی است که به آنها داده می شود . با بررسى آیات قرآن مجید در مىیابیم كه ریشه برتریهای معنوی انسانها و میزان تقرب مردم به خداوند تنها به یک مبناى اصلى سنجیده می شود و آن ایمان و تقوی افراد می باشد يأيها الناس إنا خلقنكم من ذكر وأنثى وجعلنكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم إن الله عليم خبير(13/الحجرات) اي مردم، ما شما را از يك مرد و يك زن خلق كرديم و شما را بصورت ملتها و قبيلهها درآورديم براي اينكه همديگر را بشناسيد. گرامي ترين شما پيش خدا كسي است كه پرهيزكارتر باشد. خدا دانا و آگاه است. ما در همین قران می خوانیم که از جمله کسانی که دچار عذاب و خشم الهی گردیدند نزدیکترین اقوام پیامبران و صالحین بودند نسبت فامیلی و هم خون بودن با صالحین و رسولان الهی ( اگر هم ثابت شود ) هیچ گونه امتیازی و جایگاهی برای افراد به همراه ندارد ولی در جامعه ما بر خلاف آیات قران سعی شده که برای کسانی که خود را از نواده گان چندین نسل بعد از پیامبر می دانند یک نوع امتیازات اجتماعی داده شود سادات و اولاد پیغمبر و امتیازات دهی معنوی به آنان از نخستین ابداعات مذهبیون خرافه پست است . با این ابداع، سنت پابرجایی از طفیلی گری و مفتخواری سنتی در جهان تشیع بوجود آمد که با مرور زمان در تضعیف همه بنیاد فکری و فرهنگی جامعه ایرانی اثری عمیق بخشید. سید، چنانکه همه میدانید، در عربی مفهوم " آقا " و سرور را دارد ولی در ایران این عنوان اختصاصا به کسانی داده شده که نسبشان از راه فاطمه ( دخنر چهارم پیامبر ) به محمد میرسید و برای این عده از همان آغاز، قائل به فضایل و امتیازات استثنایی فراوانی شدند که سایر بندگان خدا از آن محروم بودند. شیخ صدوق در کتاب خود به کذب و دروغ از رسول الله نقل می کند که : در روز قیامت از اولین تا آخرین مردم در یکجا جمع شوند، و ظلمت بر آنها مستولی گردد، و به خدا التماس کنند که ان ظلمت برطرف گردد. پس قومی نورانی پیدا شوند. مردم پرسند شما پیغمبرانید؟ گویند نیستیم؛ پرسند ملائکه اید؟ گویند نیستیم ! پرسند: شهدایید/ گویند نیستیم! پرسند پس خد بگویید که هستید؟گویند ما ساداتیم. و همان وقت از آسمان ندا رسد که: ای جماعت سادات، درباره هر کس دوستدار شما بده است بدرگاه ما شفاعت کنید که آنرا میپذیریم! » « و حلی هم در همین باره نقل میکند که: چهار طایفه اند که من شفیع آنهایم در روز قیامت، هر چند هم که به اندازه تمام روی زمین گناه داشته باشند: اول، کسی که سادات را گرامی دارد، دوم کسی که اوامر آنها را انجام دهد، سوم کسی که در کارها به آنها کمک کند، چهارم کسی که هم زبان و هم به دل آنها را دوست بدارد. » و چنین سخنان سخیفی به شخص محمد نسبت داده شده است، به همان مردی که به کرات اعلام کرد آنکس که پرهیزکارتر است، از نظر خدا شایسته تر است (إن أكرمكم عند الله أتقيكم) در این صورت میتوان پرسید که یک آدم گردن کلفت مفتخوار، که نه اختصاصا پرهیزکار باشد، نه اختصاصا عالم و نه خادم خلق ولو آنکه مسلمان باشد، ولو آخوند و آخوند زاده هم باشد، تنها بدین جهت که شاید نسبت او به یکی از اولاد ذکور ائمه میرسد، چه امتیازی، شرعی با عرفی، بر آن زحمتکش مسلمان دیگری دارد که علم آموخته باشد، پرهیزکار هم باشد، از کار شرافتمندانه خود نیز زندگی بکند، ولی این عیب در کارش باشد که پدرش یکی از نوادگان حسنی یا حسینی نبوده است؟ با چنین ضوابطی، چطور پیغمبر اسلام میتواند شخصا ضمانت کند که در روز قیامت خداوند نه تنها خود سادات را بصورت نورانی به صحرا محشر خواهد آورد، بلکه به آنان خواهد گفت: " ای جماعت سادات، درباره هر کس که دوستدار شما بوده است بدرگاه ما شفاعت کنید که آنرا میپذیریم ! " و چون جای استثنایی در این تعهد نگذاشته، موظف خواهد بود که این شفاعت را، ولو در مورد یک قاتل یا دزد یا عرق خوار یا فاحشه بپذیرد !! تخصیص همه این فضایل و کرامات به جماعت " سید اولاد پیغمبر" دوانگیزه اساسی داشت: یکی اینکه در جهان تشیع چون امامت ارثی بود پس میراث بردن از نام و مقام امام نیز، مایه اعتباری خاص در برابر آنهایی میشد که چنین امتیازی را نداشتند. دیگر اینکه از این راه سادات بزرگوار، فقط بهمین دلیل که سادات بزرگوار هستند حق برخورداری مادام العمر از وجوه خمس مومنین را داشتند و رزق و روزی تمام دوره زندگیشان تامین میشد. استناد این مفتخوران شرعی، به آیه ای از قرآن بود که: " ای اهل ایمان، هر چه به شما غنیمت رسد، خمس آن خاص خدا و رسول و نزدیکان او و بیتیمان و فقیران و در راه ماندگان است. " ( سوره انفال ایه 41). و این آیه از طرف "دکانداری دین" به نحو خود پسندانه ای مورد تفسیر قرار گرفت . ابتدا در استفاده از این ممر درآمد ، خدا و رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان کنار گذاشته شدند و تنها "نزدیکان" رسول مورد توجه قرار گرفتند، که از آنها بصورت اقربا (ولذی القربی) یاد شده بود. ثانیا این نزدیکی خیلی کش بردار شد، یعنی نه تنها اقربای رسول را شامل می شد، بلکه بصورت باران رحمت تمام اولاد آنان، و اولاد بعدی آنان را احیانا تا روز قیامت مشمول برکات خود می کرد. مقرر شد در تمام این مدت، طبق حکم صریح و روشن فقهای عالیقدر که "شرع انور مصرف خمس را منحصر کرده است به سادات و ملاها" و امت مومن شیعه موظف باشد زحمت بکشد و درآمد بدست آورد و خمس شرعی آن را بمراجع عالی تقلید بدهد، و مراجع عالی تقلید نیز موظف باشند این وجوه را در اختیار دعاگویان ممتاز شرع مبین یعنی سادات و ملاها قرار دهند. نحوه این تقسیم نیز توسط این اعاظم مشخص شده است: « خمس را باید دو قسمت کنند: یک قسمت آن سهم سادات است، و نصف دیگر آن سهم امام است که در زمان غیبت امام باید به مجتهد جامعه الشرائط بدهند." در چنین شرائطی ممتاز طبعا "سید اولاد پیغمبر" بودن هم کم زحمت ترین کارها است، هم پربرکت ترین آنها از جمله این برکات است که : زن یا دختری که به صیغه سید درآید، خودش بعنوان عروس پیغمبر به بهشت میرود و پدر و مادر و بستکانش نیز در روز جزا بی احتیاج به سوال و جواب با شفاعت وارد بهشت میشوند.)!!! اشکال کار تنها در "ائبات و احراز" این سادات است، که آنهم از راه استناد به اسناد معتبره خانوادگی و شجره نامه های موثق، چندان دشوار نیست . وقتیکه فی المثل خاندان صفوی، با همه سرشناسی خود، بتوانند ناگهان از مقام زادگان شیخ صفی غیر سید به مقام سادات صحیح النسب موسوی ارتقا پیدا کنند که با 21 پشت از شیخ صفی به موسی بن جعفر میرسیده اند !!! پیدا کردن سلسله النسب مومنین که اینقدر سرشناس نیستند بمراتب آسانتر است. اشکالی نیز ندارد که وجود این همه سادات مصطفوی، سادات علوی، سادات فاطمی، سادات حسنی، سادات حسینی، سادات موسوی، سادات رضوی، با حساب ریاضی توارث و تکثیر تطبیق نکند. طایفه سادات، طبعا اولاد ائمه یازده گانه شیعه، از علی بن ابیطالب تا حسن عسکری هستند، که تعداد فرزندان ذکور آنان بدینقرار بوده است:علی بن ابیطالب: 18 نفر حسن 20 نفر ، حسین 3نفر ، سجاد(زین العابدین) 12،نفر محمد باقر 5 نفر ، جعفر صادق 7 نفر ، موسی کاظم 18،نفر رضا یکنفر، محمد تقی 2،نفر علی النقی 4تفر حسن عسکری یکنفر.بدین ترتیب جمع کل اولاد ذکور ائمه، از اولی تا یازدهمی، نود و یک نفر میشود، که قادعتا اکثریت قریب باتفاق کلیه سادات کوچک و بزرگ شیعه از اعقاب آنانند. همانطور که جعفر صادق سهم اول را در انتساب حدیث و روایت گوناگون دارا می باشد موسی کاظم نیز بزرگترین سهم را در جهان سادات دارا است، زیرا قسمت اعظم سادات خود را "موسوی" میدانند. این علاقه خاص مدعیان سیادت به موسوی بودن ازاینجا ناشی شده است که از راه فرزندی موسی کاظم خود بخود بصورت برادر ناتنی علی ابن موسی رضا نیز درمیایند. با همین انگیزه، اولا سعی شده تعداد پسران آن حضرت، از 18 تا سی و چهل و بالاخره شصت( چنانکه در کتاب عمدة المطالب آمده است) بالا برده شود. ثانیا احادیث موثقی کشف و روایت شود که کثرت غیرقابل قوبل اعقاب آن حضرت را توجیه کند، تا از این راه در صحت شجره النسب سادات موسوی( که به فراوانی مور و ملخ نه تنها در ایران و عربستان، بلکه در بین النهرین، لبنان، آسیای مرکزی، قفقاز، نواحی خلیج فارس و هندوستان وجود دارند) جای تردیدی باقی نگذارد. یکی از رایج ترین این احادیث مضحک این بود که آن حضرت شبها از زندان هارون الرشید( که قسمت عمده عمر وی در آنجا سپری شد) با طی الارض به سرزمینهای مختلف مسافرت میفرمود، و در هر جا با زن جمیله و عفیفه ای بطور متعه( صیغه) ازدواج موقت میفرمود و صبح بازمیگشت، و با اعجاز امامت، بلا استثناء از همه آنها صاحب فرزند میشد !!! باتمام این مراتب، محاسبه ای ساده روشن میکند که اگر هم تمام این فرزندان ذکور ائمه بنا به سنت رایج عصر ، قبل از بیست سالگی بعد از ازدواج مرده باشند و هیچکدام از ایشان نیز در جوانی نمرده باشند( و حال آنکه فی المثل اسماعیل فرزند ارشد جعفر صادق در جوانی مرد)، و اگر فاصله هر دو نسل بیست سال بیشتر منظور نشود، باز رقم کل سادات صحیح النسب در عصر ما از دو میلیون نفر تجاوز نمیکند. در حالیکه هم اکنون لااقل ده میلیون نفر در داخله ایران خود را سید میشمارند، مضافا براینکه سادات بیشتری نیز در خارج از ایران بسر میبرند.در دوره ناصرالدین شاه قاجار، که جمعیت ممالک مسروحه ایران کمتر از ده میلیون نفر برآورد میشد، طبق گزارش میرزا ملکم خان معروف "شماره سادات به دو تا سه کرور خانواده میرسید". وی در همان موقع، در گزارش محرمانه خود به وزارت خارجه دولت فخیمه انگلستان در مورد این عده نوشت: " طایفه دیگری که آبروی دین اسلامیه را برده اند همین سادات هستند. سیدهای دروغین، سقا، گدا، دوره گرد، همگی بجهت تکدی پارچه سبزی به سر و پارچه سبز دیگری به کمر خود بسته اند، و اولاد این قوم کذاب تعداشان هر روز بیشتر میشود! " ( از کتاب اسرار و عوامل سقوط ایران، دفتر اول).احتمالا اگر قرار بود مرحوم ملکم خان امروز گزارشی تکمیلی برای این گزارش اصلی تهیه کند، متذکر میشد که در " اولین حکومت الهی پس از صدر اسلام" همچنانکه رقم آخوند از صد و بیست هزار به هفتصد هزار رسیده، تعداد سادات اولاد پیغمبر نیز کم و بیش به همین مقیاس بالا و بالاتر رفته است. ________________________________ با استفاده از مقالات "چنار امام زاده عباسعلی" ( سنی نیوز - عبدالله شاهینی ) و "سادات؛ عزیزان بیجهت" ( دکتر شجاع الدین شفا) |
|||||
|
|||||