|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ در كار ابراهيم و كسانيكه با او بودند براي شما سرمشق خوبي است، وقتي به قومشان گفتند ما از شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد بيزاريم. ما كار شما را قبول نداريم و بين ما و شما براي هميشه دشمني و كينه بوجود آمده، مگر اينكه فقط به خدا ايمان بياوريد. غير از حرف ابراهيم كه به پدرش گفت برايت از خدا طلب آمرزش ميكنم ولي براي اجابت دعايم ضمانتي از طرف خدا ندارم. خدايا، بتو توكل كردهايم و بسوي تو برميگرديم بازگشت همه بسوي توست. و آنان خدايان بسیاری داشتند به اين ترتيب که در هر شهرو دیاری زیارتکده و بت کده ایی برای معبودان و آلهه خود ساخته بودند آنها در آنجا بتان خود را پرستش می کردند و بدآنها اظهار لطف و علاقه مىنمودند . پادشاهان و حاکمان نیز چون دوام خود را در دوام و استمرار خرافات و بدعتهای مردم می دیدند از اين رو براى آنها پرستشگاه و معبد ساخته و اثاثيه و خوراك و شراب تهيه مىكردند در چنین محيط تیره و تاری كه تعدّد خدايان بر آن حاكم بود و مجسمهها و یاد بوده های سنگی و چوبی بسیاری براى پرستش نصبشده بودو اوامر و فرامین غیر از خدا تعبد و فرمانبرداری می شد خداوند، أمر فوقالعاده مهم هدايت و ارشاد را به جوانی به نام ابراهيم ارزانى داشت. ابراهيم در سنين جواني به مبارزه با بت پرستي پرداخت. وي ابتدا با پدر خود (آزر) گفتگو كرد و تا آنجا پيش رفت كه از او و همفكرانش بيزاري جست. قرآن كريم مي فرمايد: (ولقد آتينا ابراهيم رشده من قبل و كنا به عالمين، اذ قال لا بيه وقومه ما هذه التماثيل التي إنتم لها عاكفون) ما وسيله رشد ابراهيم را از قبل به او داديم; و از شايستگي او آگاه بوديم. آن هنگام كه به پدرش آزر، و قوم او گفت:اين مجسمه هاي بي روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مي كنيد؟ ولی آنها مانند هر قوم گمراه دیگری گفتند: وجدنا آبائنا لها عابدين) ما پدران و سنتهایشان را ديديم كه آنها را عبادت مي كردند) ابراهيم در مقابل واكنش نشان داد و فرمود: لقد كنتم إنتم وآبإكم في ضلال مبين) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهي آشكاري بوده ايد . ابراهيم، سخن خود را با برهان عقلى با پدر خويش آغاز مىكند و مىگويد: چرا جسم بىجانى را كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه سود و زيانى مىرساند پرستش مىكنى؟ و سپس پند و اندرز خود را پى گرفته و با مهربانى، پدر خويش را به پذيرش حق دعوت مىكند و از بيم اينكه مبادا نظريه پدر، مورد اهانت و اسائه ادب قرار گيرد و بدين ترتيب از او روگردان شود، او را به طور مطلق به جهل و نادانى توصيف نكرد و خود را از حيث علم و دانش در سطح بسيار بالايى مطرح ننمود، تا بر پدر خود اظهار برترى نكند و پدر از او متنفّر نگردد. وى گفت: من داراى علم و دانشى هستم كه از ناحيه خدا به من عطا شده است و تو از چنين علمى برخوردار نيستى. بنابراين پندهايم را بپذير، چرا كه من تو را به راه راست رهنمون مىشوم. و در واقع همان شيطانى كه خداى خود را نافرمانى كرد، دشمن توست و هم او تو را به وادى اين گمراهى كشاند تا تو را به عذاب الهى گرفتار سازد. ولى پدرش با پيش دستى به وى گفت: شگفتا! ابراهيم، آيا تو از پرستش بتها رو گردانى؟ اگر از عقيده خود - كه جلوگيرى از پرستش و تعبد بتهاست - دست برندارى، تو را سنگباران خواهم كرد. آري، همان طور كه راهنما و دليل راه، با راهزن سازگاري و همراهي ندارد، آزر هم با هدایت ابراهیم سازش نمي کرد . و در جاي ديگر قران می فرماید : واذ قال ابراهيم لا بيه آزر إتتخذ إصناما الهه اني إراك وقومك في ضلال مبين) به خاطر بياوريد هنگامي كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بت هايي را معبود خود انتخاب مي كني؟ من، تو و قوم تو را در گمراهي آشكاري مي بينم.) ابراهيم در مرحله نخست، در مقام استفهام انكاري و توبيخي پرسيد: (اين مجسمه ها چيست كه به عنوان خدا پذيرفته ايد و آنان را عبادت مي كنيد؟.) در مرحله بعد كه آنان به تقليد از سنتهای پيشينيان خود استدلال كردند، ابراهيم در پاسخ، آنان را به گمراهي متهم نمود. سپس ، ابراهيم از بت پرستان اعلام بيزاري كرد، قرآن كريم مي فرمايد: (قد كانت لكم اسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا برإ منكم ومما تعبدون من دون الله) براي شما سرمشقي خوب در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند، وجود داشت، آن هنگام كه به قوم مشرك خود گفتند: (ما از شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد، بيزاريم) آنگاه ابراهيم، دشمني خود با آنان را ظاهر كرد و گفت: (كفرنا بكم وبدا بيننا وبينكم العداوه والبغضإ إبدا) ما نسبت به شما كافريم و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است. ابراهيم نسبت به همه بت پرستان اعلام بيزاري و اعلان دشمني نمود; يعني نبايد با آنان همزيستي مسالمت آميز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (سإستغفر لك ربي) ، براي او استغفار كرد. قرآن مي فرمايد: (الا قول ابراهيم لا بيه لا ستغفرن لك و (ما كان استغفار ابراهيم لا بيه الا عن موعده وعدها اياه) ابراهيم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; يعني او علاوه بر اين كه با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنين به جنگ بت ها نيز رفت. او با سوگندي كه از پيش ياد كرده و نقشه اي كه از قبل طرح كرده بود مي فرمود: (تالله لا كيدن إصنامكم بعد إن تولوا مدبرين) بخدا سوگند در غياب شما نقشه اي براي نابودي بت هايتان طرح مي كنم اوهمه بت ها را نابود كرد و تنها بت بزرگ را براي تنبه آنها باقي گذاشت: (فجعلهم جذاذا الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه كرد. شايد سراغ او بيايند. ابراهيم طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شكست. ولي چون اين كار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، كسي نمي دانست كه چه كسي چنين كاري را انجام داده است، همه مي گفتند: (من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمين) چه كسي با خدايان ما چنين كرده است؟ قطعا او از ظالمين است.) اما چون پيش از آن، ابراهيم، آنان و بت هايشان را تهديد كرده بود، آن ها شكي نداشتند كه كار ابراهيم است. لذا گزارش دادند كه: (سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابراهيم) جواني را مي شناسيم به نام ابراهيم كه از بت ها به بدي ياد مي كرد. مردم ابراهيم را به محاكمه كشيدند، اما او با منطق قوي پاسخ مي داد و براي بيداري آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگويد: (بل فعله كبيرهم هذا فسإلوه ان كانوا ينطقون) شايد بت بزرگ چنين كرده باشد، برويد از او سوال كنيد، اگر آنها سخن مي گويند. يعني اینکه آنان كه حرف نمي زنند، پس چگونه مي توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر ( به فرض محال ) كاري از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ است که بت هاي كوچكتر را شكسته است و اگر حرفي نمي تواند بزند و كاري از او برنميآيد، پس مطمئنا شايسته پرستش شما نيستند . (إفتعبدون من دون الله ما لاينفعكم شيئا ولايضركم) سپس با اعلام بيزاري از بت و بت پرستی گفت: (اف لكم ولما تعبدون من دون الله) اف بر شما و آنچه غير از خدا مي پرستيد. خداوند مي فرمايند ابراهيم را الگوي خود قرار دهيد ، اما در چه چيزي؟ در آنجا كه اين جوانك شجاع و دلير ، كه سردمداران دين و دنيا حتي اسم او را نمي دانستند ، پشتوانه هاي قدرت فراعنه و سرچشمه هاي حماقت و جهل مردم روزگار خود را در هم مي شكند و به ائمه كفر اعلام جنگ مي دهد. كساني كه تصور مي كنند ، مردم زمان ابراهيم صرفاً سنگ و چوب را مي پرستيدند و به خالق آسمانها و زمين اعتقاد نداشتند . سخت در گمراهيند. آن قوم گمراه هم می پنداشتند که در برای تقرب به خداست که به بتهایشان ابراز ارادت می نمایند و حاجات و نیازشان را با آنان در میان می گذارند .ولی ابراهيم همه خدايان باطل آنها را در هم شكست و با استدلال منطقي و درست خويش آنها را شرمنده ساخت.اما اموال مفت و قدرت فراواني كه از طريق تحمير و تحميق مردمان بدست مي آمد چيزي نبود كه شياطين و سلاطين ذينفع را آن استدلال متقاعد و قانع سازد. شياطين و فراعنه دوباره از حقه كثيف سردمداران استفاده كردند و به مردمان نادان و بي خرد كه هرگز انديشه نمي كنند و با قلاده تقليد مهار شده اند گفتند : قالوا حرقوه وانصروا ءالهتكم ان كنتم فعلين ابراهيم تا بدان جا پيش رفت كه آتش نمروديان را به جان خريد: آنها گفتند: او ( ابراهيم) را بسوزانيد و خدايان خود را ياري كنيد.)و از آنجا كه خداوند بندگان مومن خود را تنها رها نمي كند، به امر خداوند آتش سوزان، براي ابراهيم سرد و سالم شد: (قلنا يا نار كوني بردا وسلاما علي ابراهيم) ابراهيم به هيچ قيمتي حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهديدها را به جان خريد: (يا ابراهيم لئن لم تنته لا رجمنك و اهجرني مليا) اي ابراهيم اگر دست از كارهايت خرابكاريهايت برنداري، تو را سنگ باران خواهم كرد. از من دور شو. ) تا اين كه وي مجبور شد از آنان كناره گيري كند و گوشه عزلت برگزيند. قرآن از زبان ابراهيم مي فرمايد: (وإعتزلكم و ما تدعون من دون الله...) از شما و بتهايتان كناره گيري مي كنم در همين راستا، او آتش نمرود را نيز پذيرا شد ابراهیم با نظر صائب خويش و عنایت پروردگارش دريافت كه خداوند، يكتا بوده و هم اوست كه حاكم بر اين جهان هستى است. به همين منظور تصميم گرفت به هدايت قوم خود قيام نموده و آنها را از قيد و بند خرافات برهاند.از اين رو، باب پند و اندرز را برايشان گشود و آنها را از وضعيتى كه در آن به سر مىبردند نهى كرد. اين ماجرا را قرآن برايمان چنين بازگو مىكند: ( وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنّا بِهِ عالِمِينَ * إِذ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ * قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِينَ * قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ * قالُوا أَجِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللّاعِبِينَ * قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ) ما پيش از اين ابراهيم را كاملاً به رشد و كمال خود رسانيديم و به شايستگى او بر اين مقام آگاهى داشتيم، هنگامى كه با پدر و قوم خود گفت: اين مجسمههاى بىروح و بتهاى بىاثر چيست كه شما خود را در اسارت پرستش آنها قرار دادهايد، به ابراهيم پاسخ دادند: پدرانمان اين بتها را مىپرستيدند. ابراهيم گفت: شما و پدرانتان سخت در گمراهى هستيد. آنها به ابراهيم گفتند: آيا تو دليلى بر حقانيّت خود دارى يا ما را به بازى گرفتهاى؟ وى پاسخ داد: خداى شما، همان خدايى است كه آفريننده زمين و آسمان است و من گواه براين امر هستم.) دليلى كه اين قوم براى پرستش بتها مىآوردند، اين بود كه ؛ پدرانشان بتها را پرستش مىكردهاند و آنان از پدران خود پيروى كردهاند ) ولی اين دليلى پوچ و واهى بود كه مفسدان و تبهكاران در برابر مصلحان و خيرانديشان اظهار می دارند و دليل چقدر بىمحتوا بود كه به واسطه آن عقل و خرد خويش را به بند كشيده و به سان چهارپايان، تسليم و مقلد رفتارهای گذشتگان و خرافات آنها شده بودند. ابراهيم خواست قوم خود را از پرستش و تعبد اصنام و اعتقادات خرافى و افسانهاى كه در پىداشت آزاد سازد و آنها را به اوج حقيقت، يعنى پرستش خالصانه خداى يگانه كه لزوماً هر فردى بايد در پى آن باشد، رهنمون گردد. اين موضوعى بود كه ابراهيم قوم خود را بدان مخاطب ساخت: قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ* وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ * وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ * وَالَّذِى يُمِيتُنِى ثُمَّ يُحْيِينِ * وَالَّذِى أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِى خَطِيئَتِى يَوْمَ الدِّينِ آيا مىدانيد بتهايى كه شما مىپرستيد و پدرانتان از قديم مىپرستيدند، به جز پروردگار جهانيان، همگى با من مخالف و دشمن هستند. من خدايى را مىپرستم كه مرا آفريد و به راه راست هدايتم فرمود؛ همان خدايى كه چون گرسنه شوم به لطف و كرم خويش مرا غذا مىدهد و چون تشنه گردم مرا سيراب مىسازد، خدايى كه چون بيمار شوم، مرا شفا مىبخشد. هم او كه مرا مىميراند و دوباره زنده مىگرداند و همان خدايى كه چشم اميد دارم در روز رستاخيز از گناهانم درگذرد. اين عبارات نمودار ايمان راستین ابراهيم است؛ ايمانى كه هر عضوى از اعضايش را تسليم خداى خويش ساخته است؛ ايمانى كه غم و اندوه را از دل زدوده و آرامش دل و سعادت را بدان ارزانى مىدارد؛ ايمانى كه دل را از تسليم شدن به خرافات و پناه بردن به اوهام رهايى مىبخشد. بنابراين، جز خدا، كه پروردگار جهانيان است، كسى روزى دهنده و شفا بخش و ميراننده و زنده كننده و بخشاينده گناهان ابراهیم نمی باشد و به این خاطر خداى سبحان مقام و مرتبه ابراهيم را با اين گفته: <وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً» بيان مىدارد. در معناى خليل گفته شده به معناى دوستدارى است كه هيچ گونه خللى در عشق و محبت او وجود ندارد و نيز گفته شده : خُلّه، در بردارنده كمال و اوج محبت است و خداوند بندگان برگزيدهاش را دوست دارد. ابراهيم كمال دوستى را به ذات مقدس خداوند داشت، به همين دليل در راه خدا با پدر و قوم خود به مخالفت پرداخت. از اين رو خداوند او را مورد محبّت خويش قرار داد و او را بهعنوان خليل و دوست انتخاب كرد .
و خوشا به سعادت ابراهیم و رهروان راه ابراهیم . |
|||||
|
|||||