تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - تولد دوباره بت ها !
دعوت به قرآن

بسم الله الرحمن الرحيم

فذرهم يخوضوا ويلعبوا حتى يلقوا يومهم الذي يوعدون . يوم يخرجون من الأجداث سراعا كأنهم إلى نصب يوفضون .خشعة أبصرهم ترهقهم ذلة ذلك اليوم الذي كانوا يوعدون

آنها را بحال خود بگذار تا در افكار باطل خود فرو روند و سرگرم بازي شوند تا به روزي كه به آنها وعده داده شده برسند . روزي كه با سرعت از قبرها خارج ميشوند مثل اينكه بسوي بتهايشان ميدوند.نگاهشان به پائين است و ذلت آنها را فرا گرفته. اين همان روزيستكه به آنها وعده داده مي شد.


انسان امروز، دلخوش است‏به اینکه چون گذشتگان بت‏پرستی نمی‏کند، لات و عزی و هبل را نمی‏پرستد و در مقابل خدایان سنگی و بی‏جان سجده نمی‏آورد و از اینکه گاه و بیگاه در کلیسایی یا محراب مسجدی سر به آسمان بلند می‏کند و بر آستان خدایی مفروض سجده می‏آورد به خود می‏بالد . یافتن پاسخی برای این سؤال که «آیا حقیقتا» امروزه رسم بت‏پرستی از میان رفته است‏یا آنها به طریقی دیگر امکان حیات یافته‏اند، به ظاهر سخت می‏نماید .

«پرستش‏» بیش از آنکه در قالب یک مصداق خارجی قابل گفت‏وگو باشد یک «مفهوم‏» درونی است; یعنی پرستیدن و پرستش ذاتی و ضروری وجود آدمی است و به همین دلیل پرستش ، امکان استمرار حیات را برای انسان به وجود می‏آورد . یعنی آدمی به اتکای نیرویی ماورای خود و با چنگ انداختن به ریسمان نیرویی فراتر از خود بر پای می‏ایستد و حوادث و مخاطرات را پشت‏سر می‏نهد . آنچه که موجب می‏شود مقوله‏ای به نام «پرستش‏» و «پرستیدن‏» مورد گفت‏وگو واقع شود مصداقی است که مفهوم «پرستش‏» را متجلی می‏سازد .

باید گفت اگر آدمی ، روزی سر بر آستان بت‏ها می‏سایید و هبل را می‏پرستید اما هبل تمامیت پرستش او نبود بلکه «پرستش‏» برای او یک مفهوم بود که آن انسان جاهل در مصداق بت هبل و دیگر بت‏ها او را می یافت ; چرا که آدمی ناخواسته و نادانسته به عنوان یک امر درونی و فطری پذیرفته بود که باید برآستانی سر فرود آورد ولی در این میان جهالت او موجب می‏ گشت که مصداق را اشتباه بگیرد . بی‏گمان اگر روزی از آن اعرابی جاهل بت‏پرست پرسیده می‏شد: آیا این چوب خدا و آفریننده توست؟ پاسخ طبق نص صریح قران آری نبود و او آن قطعه چوب را به حقیقت‏خالق خویش نمی‏شناخت، بلکه او در توجیه پرستش خود، بت‏ها را مظهر یک الهه درونی و واسطه ای برای وصول به کل واحد و خالق هستی عنوان می‏کرد .

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ
آگاه باشيد که دين خالص از آن خداست، و آنها که غير خدا را اولياى خود قرار دادند و دليلشان اين بود که: «اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند»، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مى‏کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو و کفران‏کننده است هرگز هدايت نمى‏کند!

جهالت موجب می گشت تا او در انتخاب وسیله رسیدن به هدف دچار اشتباه شود و تمامیت مفهوم «پرستش‏» را درک نکند و به جای روی آوردن به یک خدای واحد به اجزای منتشر، محتاج و نیازمند روی بیاورد و به پرستش موجوداتی بپردازد که خود مخلوق بودند، مصداق بیرونی بودند و جسمیت داشتند . آنچه که انبیای الهی و نبی گرامی اسلام در هم شکستند بت‏هایی بودند که به عنوان مظهر «مفهوم پرستش‏» که نیاز درونی آدمی بود مورد اشاره واقع می‏شدند; زیرا: «بت‏پرستی‏» جزو مفاهیمی هستند که مصداق بیرونی پیدا می‏کنندتا برای بت پرست قابل حس و لمس باشند یعنی «بت‏پرستی‏» در عمل بت‏پرست جلوه‏گر می‏شود . لیکن انبیا در پی آن بودند که هم مفهوم بت‏پرستی و هم مصادیق آن را در هم شکنند . هم بت را بشکنند و هم شیوه بت‏پرستی را ویران کنند و پیروزی آنها زمانی ظاهر می شد که مصادیق شرک را در هم شکستند اما در هم شکستن آن «مفهوم‏» و حذف شدن تمامیت آن «مفهوم‏» نیازمند زمانی دراز بود; زیرا، مصداق در بیرون بود و مفهوم در درون . مصداق در مجسمه و ضریح و قبر و درخت و .... نمود پیدا می کرد و «مفهوم‏» پنهان و پوشیده در رسوم و عادات و عقاید و تفکر مردم بود . اگر «مفهوم‏» و «محتوا» ی بت‏پرستی و کفر در هم می‏شکست این انسان دیگر به بت‏پرستی روی نمی‏آورد .کسانی که بعد از انبیا دیگر بار روی به کفر و شرک و بت‏پرستی آوردند کسانی بودند که با اینکه صورت بت‏هایشان شکسته شده بود اما مفاهیم درونی ایشان تغییر و تحول پیدا نکرده بود . از این رو دیگر بار و در اولین فرصت‏به مصداق جدیدی از آن مفهومی که شکسته نشده بود رجعت کردند .

در ماجرای مسلمین اگر چه بت‏های خانه کعبه شکسته شدند،و قران به عنوان مصحفی روشنگر تا ابد منادی توحید و یکتا پرستی شد اما دیری نگذشت که مردم به خاطر دوری از مرسله و پیام رسول الله و روی آوردن به شایعات و اکاذیب و رسوم و سنتها رسم بت‏پرستی را به شیوه‏ای دیگر زنده کردند . یعنی آنها نابخردانه مصادیق جدیدی را جایگزین بتها جاهلی کردند . آنها اگر چه دیگر ظاهرا بر آستان خرما، سنگ و کلوخ سر نمی‏ساییدند اما ‏باز هم رسم بت‏پرستی را پیشه کرده بودند; زیرا این بار بت‏ها جلوه و هیات و شکل جدیدی یافته بودند . این بار، بت‏ها هبل و عزی و لات نبود بلکه نامهای از اصحاب و یاران وفادار و نزدیکان رسول الله به خود گرفته بودند .

آنچه که می‏توانست آدمی را از بازگشت مجدد به مفهوم بت‏پرستی و شرک و کفر و بازگشت‏به سجده بر بت‏ها مانع شود این بود که چنان درک درستی را از کلام الله و آیات پروردگار به دست آورد که تغییر مصادیق و صورت‏ها امکان فریبش را فراهم نکند; یعنی آدمی می‏بایست ماهیت عمل را می‏شناخت و مفاهیم را درمی‏یافت و می‏فهمید که بت‏پرستی به منزله سر ساییدن در برابر سنگ نیست ‏بلکه عملی است که در ورای خود محتوا و مفهومی دارد و این مفهوم در هر مصداقی که دیگربار باز گردد عین «بت‏پرستی‏» است قران با آدرس دهی صحیح با تمامی مصادیق شرک و بت پرستی به نبرد پرداخته است ولی مردم با دوری از قران رسم و قوانین دیرینه و فرقه ای خویش را جایگزین آن کردند همه هنر بت‏ها این است که انسان را از مشغول شدن به خدای واحد و مطلق و اطاعت در مقابل فرامین او باز دارد ‏ و مانع پرستش حقیقی و خالصانه او شود و پرستشی مجازی، جعلی و دروغین را جایگزین پرستش حقیقی کند ; همه آزادگی انسان را از انسان می‏گیرد و به نوعی خود را بر آدمی تحمیل می‏کند; امکان رشد را از او می‏گیرد و مسیر «غی‏» را جانشین مسیر «رشد» می‏سازد; طی طریق در کمال و رشد را جایگزین طی طریق و سلوک در مسیر شرک و نفاق و کفر می‏کند و موجب زبونی و درماندگی آدمی می‏شود .

پرستش به این معنی که باور بیاوریم نیرویی برتر از من انسان وجود دارد که مقدس‏تر، پاک‏تر ، مطهرتر ، توانا تر و عالم تر از من است که لیاقت دارد که مورد پرستش قرار بگیرد در عصر عرب جاهلی وجود داشت ، با اینکه گونه‏های مختلف پرستش وجود داشته و حتی انواع بت‏ها پرستیده می‏شدند و اگر چه به انحراف می‏رفتند اما میلشان برای چنگ یازیدن به یک نیروی ماورایی مطلق رهایشان نمی‏ساخت و هنوز متوسل و متمسک به یک نیروی ناشناخته بیرون از خود بودند و در نتیجه معترف به وجود و حضور یک نیروی بیرونی و ماورایی بود که او را تنها خالق خود معرفی می کردند تا جایی که در هنگام گرفتاریهای سخت تنها متوجه او می شدند و خالصانه او را به فریاد می خواندند .

هو الذي يسيركم في البر والبحر حتى إذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيبة وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف وجاءهم الموج من كل مكان وظنوا أنهم أحيط بهم دعوا الله مخلصين له الدين لئن أنجيتنا من هذه لنكونن من الشكرين(22/يونس)
خدا كسي است كه شما را در خشكي و دريا ميگرداند. وقتي كه سوار كشتي شدند و كشتي با باد موافقي آنها را به حركت آورد و شاد شدند، طوفاني شروع شده و امواج از هر طرف به آنها رو آورد و گمان كردند امواج آنها را در خود فرو گرفته در حالي كه دين را براي خدا خالص كردند (مخلصانه) خدا را به كمك خواندند و گفتند اگر ما را از اين طوفان نجات دهي سپاسگزار خواهيم بود.


فلما أنجيهم إذا هم يبغون في الأرض بغير الحق يأيها الناس إنما بغيكم على أنفسكم متع الحيوة الدنيا ثم إلينا مرجعكم فننبئكم بما كنتم تعملون(23/يونس)
چون خدا آنها را از غرق شدن نجات داد دوباره در زمين بناحق ظلم ميکنند. بگو اي مردم ظلمي كه ميكنيد بضرر خودتان است. شما استفاده از زندگي دنيا را ميخواهيد بعد بسوي ما برميگرديد، ما هم شما را از تمام كارهائي كه ميكرديد آگاه ميكنيم.

این شباهت ها در نوع انحرافات اقوام دینی باعث می شود که تاریخ حیات بشر در روی زمین از بازگشت و احیای نو به نو این بت‏ها و پرستش آنها حکایت‏هایی داشته باشد . بی‏تردید، اتفاقی افتاده است که موجب شده شرک و کفر در پیچیده‏ترین شکل خود ظاهر شوند; یعنی اگر شرک در قرون گذشته در نگاه ما صورتی بسیط و ساده داشت، ولی امروزه برای ما شکلی مرکب، پیچیده و چند وجهی به خود گرفته است اينكه خداوند به پيامبرش امر مي كند تااعلام كند "او نيز بشري مثل ماست " براي اين است كه ما نيز مانند بت پرستان دوران جاهلی پيامبران و مقدسین خود را بت خود قرار ندهیم . بت گرفتن اين نيست كه مستقيماً شخص را خدا خطاب كني( مانند كساني كه علي و یا عیسی را خدا مي دانند) بلكه همينكه صفات خداوندي را به او نسبت دهيم كافيست؛ دقت در مفهوم «پرستش‏» در همه ادیان نشان می‏دهد که انسان با ایمان در تمامی حالات و با جان و دل و با درکی بسیار عالی صفاتی مانند : الغنی، القدیر، المتکبر، البصیر، السمیع، الغفور . . . را تنها متوجه خدای یگانه خویش می سازد اما برای انسان مشرک هر روز یک بت و الهه با قدرتهایی فوق العاده و ما وراء طبیعی متولد می شود که در صفاتی همتا و شریک و مثل و مانند خدا محسوب می گردند . این انسان بعد از این دیگر نمی‏تواند شکر گذار و وفادار نسبت به لطف و مرحمت خدای محسوب گردد زیرا این وسوسه شیطانی است که او را به جای سپاسگذاری از خدای خود متوجه ابراز محبت ولطف نسبت به بتها ساخته است . به عبارت دیگر تولد این انسان جدید در رحمانیت نیست، بلکه تولد در کفر و شرک و وسوسه های شیطانی ست

یک جاهل بت‏پرست‏خود را فدای آنچه می‏پرستد می‏کند یعنی «پرستش‏ بت » برای او معنا دارد ، او شخصیتی را که در مفهوم بتها نهفته اند را قوی‏تر و مقدس‏تر از خود می‏شناسد پس در ذهن او باید پرستیده شود !. وقتی پرستش به این معنا است که باور بیاوریم نیرویی برتر از من انسان وجود دارد که مقدس‏تر، پاک‏تر و مطهرتر از من است که باید مورد تعظیم و تکریم و تعبد من قرار بگیرد پس آگاه و یا ناخود اگاه یک شیفتگی و دلبستگی در مقابل آن شخصیت بوجود می آید که حتی جانبازی پرستنده را توجیه می نماید این انسان مشرک معتقد است که نیرویی هایی در کنار خدای خالق ، قوی‏تر، مقدس‏تر و برتر از «او» در فضای بیرونی وجود دارند که تقدسی و پاکی‏ای ماورائی دارند و به همین جهت باید عبادت و تعبد شوند . بنابراین نتیجه می‏گیرد که «خود» را در اختیار «آن بت و نام های پشت بت » بگذارد . این به معنی بازگشت به بت پرستی و شرک است . از این رو به خدمت «بت » درمی‏آید و به قانون‏مندی‏های منتسب به «بت » گردن می‏نهد. این بدترین نوع کفر و بدترین نوع بت‏پرستی است . جملگی ساکنان این خاک دانسته و یا نادانسته ، خود و فرزندان خود را مطابق با این قوانین و روش می‏پرورانند و جز آن را بی دینی و ارتداد می‏شناسند . و فرزندان ما نیز چونان ما سر در پی خدایان دروغین می‏نهند و آنها را امام و مولای خویش می‏سازند..... و من در صحن حرم و کنار ضریح مشبک بازگشت دوباره بتها را دیدم .
با چشم خود دیدم که چگونه مردمی غافل مشتی فلز ، چوب و سنگ را بت خود نموده بودند و خدای خویش را رها ساخته و با چشمان از حدقه برآمده سر در پی آلهه و معبودان خود بودند و هیهات ، هیهات که ما بت‏پرستان عصر علم و تکنولوژی به عبث در کار بت‏پرستان عصر جاهلی مانده‏ایم و بر پرستش سنگ‏ها می‏خندیم .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 18:47  توسط زد ایکس  |