|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ آدم آفريده شد تا خليفه ایی در زمين باشد او در فرايند جايگيري در اين مقام در نخستين آزمون، از او خواسته شد تا اطاعت مطلق و بيچون و چرا ( تعبد ) خداوند را نمايد ، اما بيدرنگ پس از نافرماني از جنت و باغی زیبا رانده ميشود، تا اين لغزش را با پيروي خود از هدايتهاي الهي جبران نمايد؛ و بدينسان، نسل وي در زمين به دو دسته مؤمن و کافر تقسيم شدند . قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ( بقره 38 و 39) در ادامه ماجرا پيامبران الهي پياپي براي ابلاغ فرمان تعبد انسان در برابر خدا و تجديد عهد با وي برانگيخته مي شدند . وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ ......( نحل - 36 )
آنچه که در قالب تعبد به انسانها تفهيم مي گردد بايد بگونه ايي باشد که فرامين پرودگارش را به او برساند تا انسان به گوهر ي در دين دست يابد که تسليم و تعبد محض دستورات خداوند نتیجه آن گردد ( ِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ ) شرف و کمال انساني در گرو اين حس قدسي بوده و انسان بدون حس تعبد در برابر خدا پوچ و بيمعني بهشمار رفته و تحت عنوان استکبار مورد مذمت قرار گرفته است اين احساس بندگي مطلق نه تنها با جنبه تعقل و خردورزي بشر ناسازگار نيست، که اقتضاي طبيعي آن است تعبد انسان در برابر خداوند در اسلام به گونهاي است که انسان تنها در برابر حکيمي کامل و عقلي مطلق تسليم مي شود و در برابر هيچ موجود ديگري، موظف به احساس تعبد مطلق نيست . إقُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ ( انعام - 56 ) و بر اساس همين معيار اعتقادي، تقسيم جامعه بشري به دو دسته مؤمن و کافر به منظور ارائه يک مرزبندي صورت ميپذيرد ويژگي انحصاري يک مومن در تعبد خالصانه اوست و يک کافر و بتپرست در شرکت دادن ديگران در اين تعبد است ، شرک با پيدايش نمادهايي خيالي يا انساني در حوزه تعبد و فرمانبرداري شکل مي گيرد تعيين هرگونه واسطه ميان انسان و خداوند در فرمانبرداري محض هرچند با مفهوم صرفاً نمادين باشد در آئين توحيدي شرک تلقي شده و گناهي عظيم محسوب مي گردد . اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( زمر - 31 ) خداوند به صراحت از تعبد انسانها نسبت به يکديگر حتى در صورت برخورداري آنها از منصبي ديني پرهيز نموده است با قبول اين واقعيت به اين نتيجه مي رسيم که فرمان اطاعت مطلق از پيامبران که در کتب آسماني به آن اشاره شده مربوط به آداب و رفتار شخصی پيامبران نيست بلکه ارتباط مستقيمی با مرسله ايي دارد که فرستادگان خدا وظيفه ابلاغ آن را بر عهده داشتند مطمئنا تصور اينکه خداوند رحمان در کتب آسماني فرمان به تعبد غير او داده مسلما منافاتي عجيب و غير قابل درک با تعبد مطلق و انحصاري خداوند دارد . آیا امکان دارد که خداوند در قالب دستور به اطاعت از رسولانش فرمان به تعبد ایشان داده باشد ؟ هرگز . در واقع بازتاب تعبد که در زندگي بشر در قالب مجموعهاي از شعاير و سلوک ديني نمود پيدا مي کند باید تنها به واسطه " ما انزل الله " و وحی خداوند به انسان فهمانده شود پس آنچه که در قالب کتب آسمانی بر رسولان الهي نازل مي گشت تنها قابل اطاعت و فرمانبرداري مطلق کردن است اما خود پيامبران خدا نيز تنها، بنده او بهشمار رفته که با پذيرش لقب «عبد» از هرگونه منصب غير متعارف الهي برکنار مي شدند و تنها به عنوان يک بشر معرفي مي شدند تا هرگز در تعبد و پرستش مورد شراکت خدا قرار نگيرند لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا( نساء - 172) سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ(اسراء - 1) وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. (ذاريات: 56) همه موجودات و پديدهها تحت فرمانخدا يند و هرگز از تدبير و دستورات او تخلف و تمرد نمىكنند و در برابر او انقياد و تسليم محضهستند، تعبد آدمی که مختار آفریده شده او را آگاهانه هماهنگ با تمامي آفرينش مي سازد برنامهاى كه همه صحنههاى زندگى او را پوشش مىدهد و او را تابع و فرمانبردار مطلق و عبد خدا مي سازد تا هرگز از مرز عبوديت و تسليم بودن خارج نشود و به دعوت انبياء الهى لبيك گفته، طريق بندگى خدا را برگزيده و از همه اطاعتهاو بندگىهاى ديگر برائت بجويد. قرآن حقيقت دين و ايمان را تعبد و تسليم شدن دربرابر همه اوامر و نواهى الهى دانسته که در " ما انزل الله " به جمیع انسانها ابلاغ شده است . قلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وِبِذلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُالْمُسْلِمِينَ قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ. (انعام: 164 - 162)
نماینده و سخن گوی خداوند در جمع ما تنها قران است و اوست که صراط مستقیم و راه بندگی خدا را به ما نشان داده است فرمانبرداری در مقابل اوامرش به معنای ، روح خداپرستى و تجلى توحيد حقيقى و تفويض امر و زمامدارى به خدايى است كه عالم و محيط به همه هستى است. تعبديعنى مركز فرماندهى و مديريت را به خدا سپردن و غير او را در آن راه ندادن. و لذا بندگانى كه لذت بندگى خدا را چشيده و به آن راه يافتهاند اراده خود را مقهور اراده خدا و انتخاب او را حاكم بر انتخاب خويشدانسته و با تمام وجود خطاب به خداى خويش مىگويند ( پروردگارا ، ما را تنها تسليم فرمان خود قرار ده ، و از دودمان ما امتى که تسليم فرمانت باشند به وجود آور , و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير ، که تو توبهپذير و مهربانى ) رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ( بقره - 128) |
|||||
|
|||||