تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - اطاعت از قران به معنای تعبد خالصانه خداست .
دعوت به قرآن

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ 

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
(به خاطر بياور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى [= نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آيا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونريزى کند؟! (زيرا موجودات زمينى ديگر، که قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزى آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏کنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانيد.»

 آدم آفريده شد تا خليفه ایی  در زمين باشد او در فرايند جاي‌گيري در اين مقام در نخستين آزمون، از او خواسته شد تا اطاعت مطلق و بي‌چون و چرا  ( تعبد ) خداوند را نمايد ، اما بي‌درنگ پس از نافرماني از جنت  و باغی زیبا رانده مي‌شود، تا اين لغزش را با پيروي خود از هدايتهاي الهي  جبران نمايد؛ و بدين‌سان، نسل وي در زمين به دو دسته مؤمن و کافر تقسيم شدند . 

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِيعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَفَرواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ( بقره 38 و 39)
گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد! هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، کسانى که از آن پيروى کنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند.» و کسانى که کافر شدند، و آيات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و هميشه در آن خواهند بود.

در ادامه ماجرا پيامبران الهي  پياپي براي ابلاغ فرمان تعبد انسان در برابر خدا و تجديد عهد با وي برانگيخته مي شدند .

 وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ ......( نحل - 36 )
ما در هر امتى رسولى برانگيختيم که: «خداى يکتا را بپرستيد؛ و از طاغوت اجتناب کنيد!»
 


 اين فرمان از معنايي ساده و روشن و در عين حال از گستره‌اي وسيع به اندازه تمام زندگي انسان برخوردار است و هيچ استثنا و تبصره‌اي نمي‌پذيرد؛ زيرا انسان همه هستي و هويت انساني خود را از خداوند دارد و خود هيچ استقلالي در زندگي ندارد  از اين‌روي خداوند حتى مي‌تواند جان آدمي را نيز بي‌هيچ بحث و گفت‌وگويي از او طلب نمايد که جريان ابراهيم و اسماعيل نمونه روشن آن است . بنابر اين اظهار تعبد انسانها  نسبت به خدا وظيفه اخلاقي او  در برابر نعمتهاي الهي  است.وقتي  آفرينش تمام هستي به منظور تعبد بشر در برابر خدا تلقي شده است مفهوم سعادت هم در ترادف با تعبد مطرح مي شود   در نتيجه   تعبد فرايندي تنها يک طرفه به حساب آمده که در قبال آن بنده با اينکه از هيچ استحقاقي برخوردار نشده است ولي  خداوند از روي فضل و مهر خود در برابر آن پاداش مي‌دهد؛ زيرا انسان هرچه دارد از آن اوست .

آنچه که در قالب تعبد  به انسانها تفهيم  مي گردد بايد بگونه ايي باشد که فرامين پرودگارش را به او  برساند   تا انسان  به گوهر ي در دين دست يابد که تسليم و تعبد محض  دستورات خداوند نتیجه آن گردد   ( ِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ )  شرف و کمال انساني در گرو اين حس قدسي بوده  و انسان بدون حس تعبد در برابر خدا  پوچ و بي‌معني به‌شمار رفته  و تحت عنوان استکبار مورد مذمت قرار گرفته است  اين احساس بندگي مطلق نه تنها با جنبه  تعقل و خردورزي بشر ناسازگار نيست، که اقتضاي طبيعي آن است تعبد انسان در برابر خداوند در  اسلام  به گونه‌اي است که انسان تنها در برابر  حکيمي کامل  و عقلي مطلق  تسليم مي شود  و  در برابر هيچ موجود ديگري، موظف به احساس تعبد مطلق نيست .

إقُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ ( انعام - 56 )
بگو: «من از پرستش کسانى که غير از خدا مى‏خوانيد، نهى شده‏ام!» بگو: «من از هوى و هوسهاى شما، پيروى نمى‏کنم؛ اگر چنين کنم، گمراه شده‏ام؛ و از هدايت‏يافتگان نخواهم بود!»

 و بر اساس همين معيار اعتقادي، تقسيم جامعه بشري به دو دسته مؤمن و کافر به منظور ارائه يک مرزبندي صورت مي‌پذيرد ويژگي انحصاري يک مومن در تعبد خالصانه اوست و  يک  کافر و بت‌پرست در شرکت دادن ديگران در اين تعبد است  ، شرک با  پيدايش نمادهايي خيالي  يا انساني در  حوزه تعبد و فرمانبرداري  شکل مي گيرد  تعيين هرگونه واسطه ميان انسان و خداوند در فرمانبرداري محض هرچند با مفهوم صرفاً نمادين باشد در آئين توحيدي  شرک تلقي شده و گناهي عظيم  محسوب مي گردد . 

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِيَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( زمر - 31 )
(آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنين) مسيح فرزند مريم را؛ در حالى که دستور نداشتند جز خداوند يکتائى را که معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتايش قرار مى‏دهند!

 خداوند  به صراحت از تعبد انسانها نسبت به يکديگر حتى در صورت برخورداري آنها از منصبي ديني پرهيز نموده است  با قبول اين واقعيت به اين نتيجه مي رسيم که  فرمان اطاعت مطلق  از پيامبران که در کتب آسماني به آن اشاره شده مربوط  به   آداب و رفتار شخصی پيامبران نيست بلکه  ارتباط مستقيمی با مرسله ايي دارد  که  فرستادگان خدا   وظيفه ابلاغ  آن را بر عهده داشتند  مطمئنا  تصور اينکه  خداوند  رحمان در کتب آسماني فرمان به تعبد غير او داده مسلما  منافاتي عجيب و غير قابل درک با تعبد مطلق و انحصاري  خداوند دارد .   آیا امکان دارد که خداوند در قالب دستور به اطاعت  از رسولانش فرمان به تعبد ایشان داده باشد ؟

هرگز . در واقع بازتاب تعبد که در زندگي بشر  در قالب مجموعه‌اي از شعاير و سلوک ديني نمود پيدا مي کند باید تنها  به واسطه " ما انزل الله " و وحی خداوند به انسان فهمانده شود پس آنچه که در  قالب  کتب آسمانی    بر رسولان الهي نازل مي گشت  تنها قابل اطاعت و فرمانبرداري مطلق کردن است   اما خود پيامبران  خدا نيز تنها، بنده او به‌شمار رفته که با پذيرش لقب «عبد» از هرگونه منصب غير متعارف الهي  برکنار مي شدند و تنها به عنوان يک بشر معرفي مي شدند   تا  هرگز  در تعبد و پرستش  مورد شراکت  خدا قرار نگيرند

لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا( نساء - 172)
هرگز مسيح از اين ابا نداشت که بنده خدا باشد؛ و نه فرشتگان مقرّب او (از اين ابا دارند). و آنها که از عبوديّت و بندگى او، روى برتابند و تکبّر کنند، بزودى همه آنها را (در قيامت) نزد خود جمع خواهد کرد.

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ(اسراء - 1)
پاک و منزّه است خدايى که بنده‏اش را در يک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى -که گرداگردش را پربرکت ساخته‏ايم- برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم؛ چرا که او شنوا و بيناست.
 
آنچه که وظيفه انسانيست تعبد خالصانه خداوند است  از يک سو  آياتي است که از جانب  الله نازل گشته و در کتابی جمع گردیده است   و از سوي ديگر فرمانبرداري مطلق  از اين آيات ؛ در اين پرسه کوچکترين خللي و شرکت دادن چیزی غیر از کلام الله ايمان شخص را تباه می سازد و او را از صراط مستقیم به بی راهه می کشد   .بنابر اين تعبد آیات خداوند حقيقت تدين و دين‏دارى و حالتى است كه در پرتو  آن عبد مي پذيرد که  فرمانبردار مطلق و بدون چون و چرا ي خداى آفريدگار و محيط و مدبر همه پديده‏ها و مبدأ و مقصد تمام موجودات مى‏باشد و جز خدا  هيچ كس و چيزى شايستگى حاكميت وفرمانروايى  بر او را ندارد. این معنای واقعی میثاقی است که شما دائما در نماز ان را تکرار می کنید ( ایاک نعبد ) و ديگرى آنكه در عمل و رفتار طريق بندگى خدا را دنبال نموده و تمام اعمال فردى و اجتماعى‏خويش را هماهنگ و منطبق با آيات خداوندي  و به قصد تقرب و امتثال امر الهى انجام دهد و اين همان عبوديت و عبادتى است كه قرآن آن راهدف آفرينش جن و انس قرار داده و فرموده است: 
 

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. (ذاريات: 56)
من جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند.

 همه موجودات و پديده‏ها تحت فرمان‏خدا يند و هرگز از تدبير و دستورات  او تخلف و تمرد نمى‏كنند و در برابر او انقياد و تسليم محض‏هستند، تعبد آدمی که مختار آفریده شده  او  را آگاهانه  هماهنگ با تمامي آفرينش مي سازد  برنامه‏اى كه همه صحنه‏هاى زندگى او را پوشش مى‏دهد و او را تابع و فرمانبردار مطلق و عبد خدا مي سازد تا  هرگز از مرز عبوديت و تسليم بودن خارج نشود و به دعوت انبياء الهى لبيك گفته، طريق بندگى خدا را برگزيده و از همه اطاعت‏هاو بندگى‏هاى ديگر برائت بجويد. قرآن حقيقت دين و ايمان را تعبد و تسليم شدن دربرابر همه اوامر و نواهى الهى دانسته که در " ما انزل الله "  به جمیع انسانها ابلاغ شده است .

قلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ لَا شَرِيكَ لَهُ وِبِذلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ‏الْمُسْلِمِينَ قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَبْغِي رَبّاً وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ. (انعام: 164 - 162)
" بگو نماز و تمام عبادات من و زندگى و مرگ من همه براى خداوند پروردگار جهانيان است همتايى براى او نيست و به همين‏مأمور شده‏ام و من نخستين مسلمانم .  بگو آيا غير خدا پروردگارى و اربابي را بطلبم در حالى كه او پروردگار همه چيز است؟!


إِنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِيمٌ. (آل عمران: 51)
همانا خدا پروردگار من و شماست پس او را بپرستيد كه همين راه راست است.

 نماینده و سخن گوی  خداوند در جمع ما تنها قران است و اوست که صراط مستقیم و راه بندگی خدا را به ما نشان داده است فرمانبرداری  در مقابل اوامرش به معنای ، روح خداپرستى و تجلى توحيد حقيقى و تفويض امر و زمامدارى به خدايى است كه عالم و محيط به همه هستى است. تعبديعنى مركز فرماندهى و مديريت را به خدا سپردن و غير او را در آن راه ندادن. و لذا بندگانى كه لذت بندگى خدا را چشيده و به آن راه يافته‏اند اراده خود را مقهور اراده خدا و انتخاب او را حاكم بر انتخاب خويش‏دانسته و با تمام وجود خطاب به خداى خويش مى‏گويند ( پروردگارا  ،  ما را تنها تسليم فرمان خود قرار ده ،  و از دودمان ما امتى که تسليم فرمانت باشند به وجود آور , و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير ، که تو توبه‏پذير و مهربانى )

 رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ( بقره - 128)

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 2:50  توسط زد ایکس  |