|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
کليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسى آنها را نمىداند. او آنچه را در خشکى و درياست مىداند؛ هيچ برگى (از درختى) نمىافتد، مگر اينکه از آن آگاه است؛ و نه هيچ دانهاى در تاريکيهاى زمين، و نه هيچ تر و خشکى وجود دارد، جز اينکه در کتابى آشکار ثبت است.
برای آنکه ثابت کنیم که عقاید اقوام مشرک کنونی از اسلاف خود بسیار نازل تر و حقیر تر است احتیاج زیادی به گشت و گذاردر عقاید فرقه های موجود نداریم وقتی به واسطه آیات قران حدود توسلهای مشرکین زمان رسول الله به معبودان خود را بدانیم مسلما مقایسه بسیار آسان می گردد . هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنِّ مِنَ الشَّاكِرِينَ( یونس – 22) او کسى است که شما را در خشکى و دريا سير مىدهد؛ زمانى که در کشتى قرارمىگيريد، و بادهاى موافق آنان را (بسوى مقصد) حرکت ميدهد و خوشحال مىشوند، ناگهان طوفان شديدى مىوزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آنها مىآيد؛ و گمان مىکنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روى اخلاص مىخوانند که: «اگر ما را از اين گرفتارى نجات دهى، حتماً از سپاسگزاران خواهيم بود!» این اعتقاد مشرکین گذشته بوده است در صورتی که ما همکنون می بینیم که مردم در همه حالات و حتی در برابر مشکلات سخت به جای خدا و یا همراه با خدا به معبودانشان متوسل می شوند و از آنان انتظار گشایش کارهای خود را دارند ! ما بارها شنیده ایم که مریض در حال احتضار و یا آنانی که گرفتار حوادث طبیعی گشته اند به جای خدا به غیر او متوسل می شوند و امیدشان به نجات توسط آنان است .داستانی در این زمینه موجود است که احمد آشیل در کتاب خود با عنوان " یکتا پرستی در قران" نقل نموده است که اینجانب خلاصه ایی از آن را در زیر می آورم . باشد که عبرتی برای دیگران گردد . ((( در يكي از سفرهايم در درياي سرخ شاهد عكس العمل معتقدان به اولياء و قبر پرستان بودم و ديدم كه چگونه با گرمي هر چه تمامتر به اوليايشان متوسل مي شدند. بيش از 25 سال پيش در سفري روي درياي سرخ همراه تعدادي از ايشان بودم، تعدادمان بيش از 80 نفر بود و در يك كشتي بادي كوچك بوديم كه دريا طوفان شد و كشتي به محاصره موجهاي غول پيكر افتاد به طوري كه با هر جزر به قعر دريا فرو مي رفتيم و با هر مد طوري مي نمود كه مي خواهيم پرواز كنيم. در آن لحظات اضطراب آميز معتقدان به اولياء و قبورين فرياد كنان دعا و طلب مدد و ياري مي كردند و آن هم نه از خالق هميشه زنده و توانگر بلكه از مردگان كه از عهده هيچ كاري بر نمي آمدند. پس با قلبي مملو از فروتني و خشوع به شيخ " سعيد ابن عيسي " رحمه الله عليه كه دنياي فاني را بيش از 600 سال پيش به درود گفته بود متوسل مي شدند و با ترسي آميخته به اميد مي گفتند: " يا ابن عيسي، يا ابن عيسي، خودت مدد كن اي ستون دين!!!" و رقابت كنان متعهد مي شدند كه در صورت نجات به زيارت قبرش رفته و برايش نذر كنند. گويي كه سرنوشتشان به دست او بود و نه به دست الله سبحانه و تعالي. بنابراين عليرغم نوجواني ام سعي كردم قانع شان كنم كه اين گونه عقيده و رفتار شايسته يك مسلمان نيست كه به غير از الله تعالى پناه ببرد. و با فروتني و خلوص نيت از آنان خواهش كردم كه به الله تعالى پناه ببرند و فقط از او كمك و ياري بخواهند و شيخ ابن عيسي كه هيچ نقشي در اين ميان نداشت را به حال خودش بگذارند. زيرا او حتي صدايشان را نمي شنيد چه برسد به اينكه بخواهد دعايشان را اجابت كند، كه ناگهان عصباني شدند و فرياد كردند (گمراه، سركش!!!) و اگر رحم الله تعالي نبود و مسافراني كه با ايشان هم عقيده نبودند، خيال داشتند كه از كشتي به اعماق دريا رهايم كنند. زماني كه طوفان فرو كش كرد و به ياري و فضل الله سبحانه تعالي (نه به ياري ابن عيسي) نجات يافتيم و به همديگر تبريك و تهنيت مي گفتيم، همراهان قبر پرست گله كنان مرا از عواقب سوء ظن داشتن به اوليا مي ترساندند و مي گفتند بايد خيلي خوشحال و شاكر باشيم كه به فضل و ياري قطب (ابن عيسي) در آن لحظات بحراني از طعمه طوفان و ماهيها شدن نجات يافتيم. در جوابشان گفتم: از شنيدن اين چنين كفر آشكار آزرده ام كرديد. شما به خودتان ظلم مي كنيد و در مقابل اين گونه اعمال را به شيخ ابن عيسي رحمه الله عليه نسبت مي دهيد. اين شيخ فقيد عاجزتر از آن است كه صدايتان را بشنود حال چه برسد به آنكه بخواهد دعاهايتان را برآورده كند و بخواهد در بين اين امواج حاضر شود و نجاتتان دهد!!. اي جماعت عقلتان را به كار اندازيد. كسي را كه به ياري مي طلبيد مرده، و الله تعالي چنين مقرر فرموده اند كه مرده صدا را نشنود و در قرآن در سوره النمل آيه (80) مي فرمايد. (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ) بيگمان تو نمي تواني مردگان را شنوا بگرداني، و نداي (دعوت) خود را به گوش كران برساني، وقتي كه (به حق) پشت مي كنند و از آن مي گريزند. (وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلا الْأَمْوَاتُ إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ) (فاطر:22) : مردگان و زندگان هم مساوي نمي باشند. خداوند هر كس را كه بخواهند شنوا (و پذيراي حق و حقيقت) مي گرداند، و نمي تواني (پند و اندرز آسماني را به دل مردگان فرو بري، همان گونه كه نمي تواني) مردگان آرميده در گورها را شنوا گرداني.3 ولي با عدم اطلاعتان به سنن الهي و امتناعتان از تامل و فهم حقايقي كه در قرآن آمده دچار چنين حماقتهايي شده و قلباً از خالقي كه قادر به همه چيز است و شما را مي بيند و صدایتان را مي شنود دور مي شويد و به مردگان عاجز پناه مي بريد كه كاملاً از شما بي خبرند و نه مي بينند و نه مي شنوند. و اما نجاتمان نه از فضل و بركت ابن عيسي است و نه هيچ كس ديگر. بلكه تنها از فضل و كرم خالق تواناست (و نه از تقاضاهايتان از فلان انسان صالح و يا پناه بردنتان به پيامبري) زيرا همه ايشان، چه پيامبران گرامي و چه صالحان پرهيزكار در آن لحظات بحراني و سخت با ما نبودند و تنها كسي كه با ما بود همانا خالق بي شريك است كه همواره در خشكي و دريا با ماست. وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ( بقره – 115) مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست! خداوند بىنياز و داناست! رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا(المزمل – 9) همان پروردگار شرق و غرب که معبودى جز او نيست، او را نگاهبان و وکيل خود انتخاب کن، يكي از ايشان با ژست فيلسوف گرانه اي گفت: ما منكر آن نيستيم كه الله سبحانه و تعالي ما فوق همه كس است و قادر به همه كار است. در جواب به او گفتم: اين گونه سخن پراكني ها قديمي شده، زيرا مشركان صدر اسلام نيز آن را زمزمه مي كردند. ولی اين سخن با كردارآنها و همچنین کردار تو هماهنگي ندارد. و اگر به آنچه مي گويي قلباً ايمان داشتي در آن شرايط بحراني خالق هستي را رها نمي كردي و به انساني مرده و ناتوان پناه نمي بردي، تا جايي كه به لحاظ ايمان و اعتماد به حق تعالي حتي از مشركين صدر اسلام نيز كمتر باشي زيرا آنان لااقل در شرايط سخت تنها به الله سبحانه و تعالي پناه مي بردند. يكي ديگر از ايشان چنان چه گويي با من اتمام حجت مي كند گفت: تو از اولياء بيزار و كراماتشان را منكري. و به همين دليل است كه الله تعالي تو را از لذت آنچه كه ما در آن لحظات بحراني ديديم محروم كرد. به او گفتم: چه كسي به شما گفته كه من از اولياء متنفرم ؟ آيا هرگز شنيده اي كه به شخص صالح و يا اوليايي دشنام بدهم؟ آيا اين همان تهمت ديرينه اي نيست كه به هر آن كس كه با حماقتهاي شما موافق نيست و به خرافاتتان ايمان ندارد و در مقابل بي اطلاعي يتان سكوت نمي كند وارد مي كنيد؟ به هر حال به من بگو كه آن چه چيزي بود كه الله تعالي مرا از لذت ديدنش با شما در آن لحظات بحراني محروم كرد؟. گفت: ما قطب عظيم (شيخ سعيد بن عيسي) را ديديم كه همانند شعله اي از نور دكل كشتي را گرفته بود و از دريا مي خواست كه آرام بگيرد. و ديديم كه عملاً دريا از تلاطم افتاد و از بركت شيخ نجات يافتيم. با تبسم به او گفتم: آيا شيخ سعيد بن عيسي را كه از وفاتش بيش از ششصد سال مي گذرد را با قيافه و اندامش مي شناسي؟. گفت: البته كه نه؟. پس به او گفتم: پس چگونه فهميدي كسي كه دكل كشتي را گرفته بود و از دريا تقاضاي آرامش مي كرد همان شيخ سعيد بن عيسي است؟ و آن هم كسي كه هرگز او را نديده اي؟؟؟ و اگر فرض كنيم شخصي را هم ديده باشي؟ آيا به تو وحي نازل شد كه او همان شيخ سعيد بن عيسي است؟. اينجا بود كه وي گيج و دستپاچه شد و جوابي براي سوالم نيافت. در ادامه به او گفتم: حقيقت امر اين است كه تو بر روي دكل كشتي نه شيخ سعيد بن عيسي را ديده ایی و نه هيچ كس ديگری را، ولي در آن لحظات ترسناك و در حالي كه دنيا در برابر چشمانت تيره و تار شده بود و با همياري ابليس به خود تلقين كردي كه شيخ سعيد را مي بيني تا در گمراهي و جهالت بيش از پيش غرق شوي. و تنها جوابي كه او براي قطع اين بحث و جدل يافت اين بود كه فرياد كنان بگويد: گمراه، منكر، مرتد . آري اين آخرين سلاحي است كه اين گونه افراد و هنگامي كه ضربه كاري به افكار و استدلالهاي غلطشان وارد مي شود بدان چنگ مي زنند. در اين ميان به دوستم که با من بود گفتم: حال نظر تو در اين باره چيست؟ آيا اين تو را قانع نمي كند كه ايمان مشركين صدر اسلام به الله تعالي در وضعيتهاي سخت و بحراني چه بسا قويتر از ايمان قبر پرستان امروزي به الله تعالي بوده است ؟" (اين يك قاعده دنيوي ثابت، جهاني و غير قابل تغيير است كه مرده (هر مرده اي) صدای زمینیان را نمي شنود پس دليل قبر پرستان كه مدعي اند اولياي فقيدشان صدايشان را مي شنوند چيست؟ آيا در قرآن آمده است كه الله سبحانه و تعالي فلان شيخ يا فلان سيد را از اين قاعده مستثني كرده و اجازه داده كه صداي طرفدارانش را در هر كجا كه باشند بشنوند؟ و اگر صرفاً جهت بحث بپذيريم كه مردگان صدا را مي شنوند، آيا حق تعالي اين اجازه را به آنها داده است كه غير از ذات خودش مردم از آنان طلب مدد و ياري كنند؟ و آيا در مقابل باز هم به آن مردگان و اهل قبور اين اجازه را داده است كه بتوانند دعاي طرفداران و تقاضا كنندگانشان را اجابت كنند؟ اينها سوالاتي است كه هرگز نمي توانيم بر ايشان جواب قانع كننده اي نزد هواداران اولياء و قبر پرستان بياييم.))) |
|||||
|
|||||