تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - معنای توحید - بخش اول
دعوت به قرآن

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

 بگو: خداوند، يکتا و يگانه است

 توحيد از نظر لغوي به معناي «يكي كردن»، «يگانه سازي» است. عمليات يگانه سازي وقتي متصور است كه تعدد و چندگانگي در كار باشد.  خدا در مفهوم جوامع  شرک   نه تنها يكي نيست بلكه همواره در سطح انبوه توليد و توزيع مي شود. ،  پيامبران و صالحین ،  ميهن، هواي نفس، روحانيون ، صالحان، پول، سنت های ابا و  اجدادي، بست ها،‌ فرشتگان، شيطان، حكام و ... همگي استعداد خدا شدن و سابقه ي خدايي را در تاریخ زندگي بشر دارند. از ديدگاه قرآن، خدا شدن يك فرد يا يك شيء نه به دليل خصوصيت ذاتي آن فرد يا آن شيء، بلكه نتيجه ي تصور و موضعي است كه انسان ها و جامعه درباره ي آن دارند. بدين معنا كه اگر پاره اي از اوصاف اختصاصي خالق جهان را كه همه به وجودش معترفند " من جمله مشرکین " براي كسي و يا چيزي قائل شويم، آن كس يا آن چيز را به خدا تبديل كرده ايم و معناي شرك و مشرك شدن در هم همين است. شرك يعني تقسيم كردن و در اصطلاح يعني اوصاف اختصاصي خالق جهان را در ميان ديگران تقسيم كردن و غير خدا را با خدا در آن اختصاصات شريك نمودن. و يا غير خدا را در انجام كارها ي خاص خداوند منظور نظر داشتن.

اساساً «اله» به معناي خالق نيست، «اله» از توليدات ذهن انسان است. ما چه خدا را خالق بدانيم و چه ندانيم او در عالم خارج از ذهن ما ،  واقعاً خالق است. اما «اله» شدن اين خالق براي ما، مستلزم اتخاذ نوعي موضعگيري فكري و عملي معين از سوي خود ماست و چنين نيست كه به محض اينكه ما به وجود خالقي در وراي آسمان ها اعتراف كنيم، فردي خدا محور و موحد شويم و اوصاف موعود مؤمنان را به طور اتوماتيك واجد گرديم!  توحيد موضعي است كه ما بايد آگاهانه اتخاذ كنيم، نوعي انتخاب مبتني بر علم و آگاهي است، نوعي قرارداد و تعهد است و تقليل دادن آن به تنها  «باور به  وجود خدا» خطاست. توحيد يعني اينكه ما خالق جهان را در ميان اين همه خدايان ذهنی  «يگانه سازيم» او را آگاهانه به عنوان يگانه كانديداي شايسته براي منصب الوهيت انتخاب كنيم و با او قرارداد ببنديم كه هيچكس را در محبت و صد البته اطاعت بر وي مقدم و مساوی نداريم و اوصاف اختصاصي او را ولو به اندازه ي يك سر سوزن  براي كسي ديگر قائل نشويم .‌

«اله» يعني آنكه دل به مهر او مي تپد و او را با اعتقاد به اينكه در سرنوشتش مؤثر است و در هستي و زندگي وي قدرت اعمال اراده دارد  هراسناک  و اميدوارانه اورا به ياري مي طلبدو زندگي اش را بر اساس نظرات وي و به منظور كسب خوشنوديش تنظيم مي كند اينگونه مو ضعگيري ها درباره ي هر كس و هر چيز  كه گرفته شود، آن كس و آن چيز را به «اله» و معبود آدمي تبديل مي كند. و توحيد يعني اينكه هيچ كس و هيچ چيز ديگري جز خالق جهان را لايق دوست داشتن مطلق و، فرمانروايي و فريادرسي ( ایاک نعبد و ایاک نستعین )  ندانيم و او را در فرمانبري، ياري طلبي، و مهرورزي خود يگانه سازيم؛ يعني از نعمات و امكاناتي كه داريم فقط آنگونه كه مورد رضاي اوست استفاده كنيم، تنها او را به ياري بطلبيم و تنها به او عشق بورزیم .

 

 بنا به آيات قرآن يكي از انگيزه ها و عوامل شرك ورزي، پناه بردن به افرادي غير از خداست كه به اعتقاد بعضي ها مي توانند در سرنوشت ما  تغييری ايجاد كنند و موثر در عاقبتی  شوند که می تواند متوجه ما شود   . قرآن به شدت اين عقيده را رد مي كند و اراده ي خدا را يگانه عامل مؤثر در هستي معرفي مي كند:

    «ما اصاب من مصيبه الاّ باذن الله» تغابن - 11

"هيچ اتفاقي وتغييري بدون اذن خداوند در زندگي كسي روي نمي دهد. "

«ما يفتح الله للنّاس من رحمة فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده» فاطر- 107

"آنچه را كه خداوند از خير و رحمت براي مردم مقرر كند، هيچ كس نمي تواند مانع تحقق آن شود و اگر هم بخواهد چيزي را به كسي نرساند هيچ كس نمي تواند آن را عطا كند."

 «و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير» فاطر - 13

" افرادي  راكه به جاي خداوند به ياري مي طلبيد حتي مالك پوسته ي نازك خرمايي هم نيستند!"

 «ان يمسك الله بضرّ فلا كاشف له الاّ هو و ان يردك بخير فلا رادّ لفضله» يونس - 107:

"اگر خداوند بخواهد زياني را به تو برساند كسي نمي تواند مانع آن شود مگر خودش و اگر هم بخواهد نفعي را به تو برساند هيچ كس نمي تواند از رسيدن آن جلوگيري كند."

«لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لايضرّك فإن فعلت فانّك اذا من الظّالمين» يونس - 106:

"غير از خدا چيزهايي را كه نمي توانند نفع و ضرري به تو برسانند، به ياري مطلب كه در اين صورت قطعا از ستمكاران و مشركان خواهي شد."

 «ان يمسسك الله بضرّ فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو علي كل شيء قدير» انعام- 17:

 "اگر خداوند بخواهد زياني به تو برساند كسي جز خود او نمي تواند مانع شود و اگر بخواهد خيري رابه تو برساند، هر كاري را مي تواندانجام بدهد."

«أأتخذ من دونه آلهة ان يردن الرحمن بضر لا تغن عني شفاعتهم شيئا و لا ينقذون، انّي اذا لفي ضلال مبين» ياسين- 32و24:

" آيا غير از خدا معبوداني را برگزينيم كه اگر خداوند مهربان بخواهد زياني به من برساند ميانجي گري ايشان كمترين سودي را براي من ندارد و نمي توانند مرا از اين زيان نجات دهند؟! اگر چنين كنم واقعا در گمراهي آشكاري خواهم بود!"

 در جايي ديگر به پيامبر فرمان مي دهد كه به مشركان بگو:

«افرايتم ما تدعون من دون الله ان ارادني الله بضرّ هل هنّ كاشفات ضرّه او ارادني برحمة هل هنّ ممسكات رحمته قل حسبي الله» زمر- 38:

"آيا به نظر شما چيز هايي كه غير از خدا به ياري مي طلبيد اگر خدا بخواهد زياني به من برساند، مي توانند مانع از رسيدن آن زيان شوند؟! يا اگر بخواهد نفعي را به من برساند مي توانند از رسيدن آن جلوگيري كنند؟! بگو خدا براي من كافي است."

در آيه اي ديگر به پيامبر مي فرمايد كه به مشركان بگو:

«ادعوا الذين زعتم من دونه فلا يملكون كشف الضرّ عنكم و لا تحويلا» اسراء- 56:

"افرادي بجز خدا را كه گمان مي كنيد(كاره اي هستند) به ياري بطلبيد ( اما بدانيد) كه نه مي توانند آسيبي را از شما دور كنند و نه مي توانند آن را تغيير و كاهش دهند."

 قرآن در ادامه همچنين تأكيد مي كند كه پيامبران،‌ يعني مقرب ترين بندگان خدا، هيچگونه قدرتي جهت دگرگون كردن امور حاكم بركائنات نداشته و ندارند و كاملاً محكوم اراده ي خداوند بود ه اند و حتي نمي توانستند جز در چهار چوب مقرر الهي نفع و ضرري هم براي خود داشته باشند و جز برخورداري از «وحي» امتياز ديگري نداشتند و در يك كلام، «بشر» بودند. چنانكه به محمد مي گويد به مشركان بگو:

«انما أدعوا ربّي و لا اشرك به احدا، قل اني لا املك لكم ضرا و لا رشدا،‌ قل اني لن يجيرني من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا» جن- /20/21/22:

"من فقط پروردگارم را به كمك مي خوانم و پرستش مي كنم و كسي را (در اين پرستش و ياري طلبيدن) با او شريك نمي كنم. بگو من هيچگاه نمي توانم شما را گمراه يا هدايت كنم و نمي توانم نفع و ضرري براي شما داشته باشم. بگو خودم را هم كسي غير از خدا نمي تواند پناه بدهد و غير از او پشتيباني را نمي يابم."

 يا در سوره ي اعراف به پيامبر مي فرمايد:

«قل لا املك لنفسي نفعا و  لاضرّا الاّ ما شاء الله» اعراف(7)/188:

" بگو من نمي توانم سود يا زياني را براي خودم داشته باشم مگر در حدود  خواست خداوند "

باز در آيه ي 48 سوره ي فتح خداوند مي فرمايد:

«قل فمن يملك لكم من الله شيئا ان اراد بكم ضرّا او اراد بكم نفعا» :

" بگو اگر خداوند بخواهد نفع يا ضرري رابه شما برساند چه كسي مي تواند كاري برايتان بكند؟"

و يا در آيات 63 و 64 انعام مي فرمايد:

 «قل من ينجيكم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه تضرعا و خفيه لئن انجانا من هذه لنكوننّ من الشاكرين، قل الله ينجّيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون»:

 "بگو چه كسي شما را از تاريكي ها وتنگناهاي خشكي و دريا نجات مي دهد.؟،‌ در آن حال كه در كمال درماندگي،‌ آشكار و پنهان او را به ياري مي طلبيد كه اگر ما را از اين تنگنا بيرون آورد حتماً ايمان خواهيم آورد، بگو خدا شما را از آن بلا و از هر بلاي ديگري مي رهاند. با اين وصف باز هم براي او شريك مي سازيد (و به كساني غير از او پناه مي بريد )......

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 1:39  توسط زد ایکس  |