|
دعوت به قرآن
|
|
|
|
||||
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ
آيا آنچه را خود مىتراشيد پرستش مىكنيد؟ در صورتی که خداوند شما و آنچه را مىسازيد آفريده است ضرب المثلی چینی می گوید آنکس که بت می سازد خود بت پرست نمی شود چون می داند که بت را از چه موادی ساخته است منتها این مثل با آن واقعیتی که ما از بت پرستی مشاهده می کنیم و همچنین در کتب مقدس آن را می خوانیم هیچ گونه مطابقت و سنخیتی ندارد در واقع بت پرست خوب می داند که آن جسمی را که ساخته و نفس خود و دیگران را در مقابلش به تعظیم و کرنش و اطاعت وا داشته تنها و به خودی خود یک ماده سرد و بی جان محسوب می شود ولی او در سایه تقدسی که برای صالحین مورد قبول مذهبش قائل شده سعی می کند تمامی تعلقاتی که به آنان وابسته گردانیده را محترم و متبرک بپندارد و تلاش می کند که از طریق احترام به آن اجسام ، رضای آن فرد صالح را که دیگر نامش با آن ماده یکی شده و روحش را در کنار خود حس می کند ، را به نوعی برای خود جلب نماید در واقع رضا و خشنودی آن انسان صالح را در تعظیم و کرنش در مقابل اشیاءی مثل مجسمه آن فرد و یا مقبره او و مهمتر از همه احادیثی که به او وابسته گردیده جستجو می کند . این باورهای جاهلانه مردم که از روح و مردگان دارند باعث شد که انبیاء الهی به اشکال گوناگون به دشمنی با آن بپردازند یکی از بت شکنان بزرگ تاریخ که نامش به نیکی در کتب مقدس یاد شده ابراهیم است ابراهيم کسی بود که با ریشه اینگونه تفکرات جاهلانه و بت پرستیانه جنگید و سعی کرد که با برهان و دلیل قاطع تصميم خود مبنى بر درهم شكستن بتهاي جاهلی را عملی سازد ، اين راهى آشکار و عیان بود كه او خواست براى قوم خود آن را ابراز نمايد تا بر آنها اقامه دليل كند كه اين بتها سود و زيانى نمىرسانند حتی اگر به هزاران صالح و مخلص پیش از خود وابسته گردیده شوند و مطمئنا اگر كسى بدان اشیاء بی جان آسیبی برساند، اين بتها و اجسام قادر نيستند متقابلاً به آنها زيانى وارد سازند. بنابراين، برهان عملى مىتواند تأثيرى ژرفتر از پند و اندرز در دلها داشته باشد. ابراهيم در پى فرصت مناسبى بود تا اهداف و مقاصد خويش را در يكى از روزهاى جشن قوم خود عملى سازد. پدرش بدو گفت: اى ابراهيم، امروز عيد است، اگر همراه ما بيرون بيايى و در مراسم جشن و سرور با ما شركت جويى، به تو خوش خواهد گذشت. ابراهيم همراه آنان از شهر بيرون رفت و سپس عذرى برايش پيش آمد كه به واسطه آن مىتوانست باز گردد. هنگام شب نگاهى به ستارگان انداخت و گفت: من در طالع اين ستارگان چنين مىبينم كه بهزودى به بيمارى طاعون مبتلا خواهم شد، به همين دليل مردم ازسرايت آن بيمارى برخودشان بيمناك شده و او را رها ساختند و وى به سمت جايگاه و معبدى - كه بتها در آن قرار داشتند - بازگشت، درحالى كه تصميم برنابودى آنها گرفته بود. ابراهيم به پرستشگاهى كه بتهاى آنان در آن قرار داشت رسيد. برخى از بتها در كنار برخى ديگر نهاده شده و بتى بزرگ در صدر همه قرار داشت در برابر این مجسمه های گوناگون قربانىها ، خوراكى ها و آشاميدنى های مختلفی ديد كه برايشان نذركرده بودند تا به گمان خودشان از آنها بخورند. ابراهيم با تمسخر بتها را مورد خطاب قرار داد که : آيا غذا نمىخوريد؟ و چون كسى پاسخ او را نداد، گفت: چرا سخن نمىگوييد؟ و سپس با دست راست خود به وسيله تبرى همه بتها را شكست و قطعه قطعه ساخت و ازشكستن بت بزرگ - كه بزرگترين خدايان آنها بود، - خوددارى كرد و تبر را به دست آن آويخت و سپس معبد را ترك گفت. وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ * إِذ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ * إِذ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ * أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ* فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ * فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ * فَقالَ إِنِّى سَقِيمٌ * فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ * فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ * فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ * در حقيقت ابراهيم از پيروان راه و مسلک نوح بود. ابراهيم با قلبى پاك و سالم از جانب خدا آمد، هنگامىكه به پدر و قوم خود گفت: شما به پرستش چه مشغوليد؟ آيا رواست كه به دروغ، خدايانى را به جاى خداى يكتا برگزينيد؟ پس به خداى جهانيان چه گمان مىبريد؟ آنگاه ابراهيم انديشيد و به ستارگان آسمان نگاهى كرد و به قومش گفت: من بيمارم [و نمىتوانم در جشن شما شركت كنم]. قومش از او دست برداشتند. ابراهيم آهنگ بتهاى آنان كرد و به بتها گفت: آيا غذا نمىخوريد؟ چرا سخن نمىگوييد؟ و سپس تبر را با دست راست محكم بر آنها كوبيد. وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ* به خدا سوگند، پس از آن كه [از شهر] بيرون رفتيد، بتهاى شما را به هر تدبيرى در هم خواهم شكست و [پس از رفتن آنها] بتها را قطعه قطعه كرد، جز بت بزرگشان را كه بدان رجوع كنند. ابراهيم با شكستن بتها دليلى ملموس بر بطلان بتپرستى قومش اقامه كرد. [او مىگفت:] اگر اينها خدايان راستين بودند،اگر قدرتی در این دنیا داشتند از خويش دفاع مىكردند و به هر كسى كه بدانان آسيب مىرساند، زيان وارد مىساختند. ( اين موضوع واقعيتى بود كه <هيده يوشى» پادشاه ژاپن آن را دريافته بود. وى مجسمه بزرگى براى بودا ساخت ولی هنوز ساختن آن به پايان نرسيده بود كه در سال 1596 زلزلهاى در آن سامان رخ داد و آن مجسمه را به زمين افكند و متلاشى گردید . نقل شده كه "هيده يوشى" با پرتاب تيرى به سوى آن بت به گونهاى تحقيرآميز آن را مخاطب ساخت و گفت: من تو را با هزينهاى گزاف سرپا كردم، ولى تو حتى نتوانستى پرستشگاهت را نگهدارى ! ) شمایی که شیوه و راه ابراهیم را سرمش خود قرار نمی دهید لا اقل از سخن این ژاپنی درس بگیرید و بپرسید از خود : چرا بتانی که همکنون پرستشگاهایشان ویران شده قادر نیستند از خود دفاع کنند ؟ زیارتکده های اطراف را مورد سوال قرار دهید که چه کسی بت های شما را منهدم کرده است ؟ آیا آنها توانایی دارند به شما پاسخی دهند ؟ آیا می توانند زیانی به آسیب رسان مرقد خود برسانند ؟ آیا صدایی از درون قبور آنها می شنوید ؟ آیا قدرتی از جانب آنها می بینید ؟ پس چرا تعقل نمی کنید و دست از این بت های پوشالی و الهه های خیالی بر نمی دارید ؟! در ادامه داستان ابراهیم می خوانیم که مردم پس از برگزارى مراسم جشن خود، بازگشته و آنچه را بر سر بتها آمده بود، ملاحظه كردند. آنان وحشتزده از خود پرسيدند: كدام فرد ستمپيشه به مقدسات ما چنين كرده است؟ برخى از آنان گفتند: شنيدهايم جوانى به نام ابراهيم به بتها اهانت مىكند و عادت اوست كه از بتها عيبجويى كرده و آنها را به باد مسخره گيرد؛ ما تصور مىكنيم همين شخص است كه دست به چنين عملى زده است. خبر تعرّض به بتها به فرمانروايان رسيد و آنان به نيروهاى خود فرمان دادند تا ابراهيم را براى محاكمه در برابر ديدگان مردم حاضر كنند. آنان هم كه شنيده بودند وى از بتها عيبجويى می کند و آنها را تهديد نموده است، به دستور فرمانروا مىبايست در حضور جمع به اين مطلب گواهى دهند.هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند، سران حكومت از او پرسيدند: اى ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟ او احساس كرد فرصت مناسبى برایش پيش آمده تا به اهداف و واقعيتى كه مىخواست قوم او بدان اعتراف كنند، دست يابد. از اين رو با شيوهاى حكيمانه پرسش آنها را چنين پاسخ گفت: شكننده بتها، بتِ بزرگ شماست و ساير بتها نیز گواه بر كار آن هستند و ادامه داد: اگر سخن مىگويند ماجرا را از آنها جويا شويد. بدانید بتبزرگ خشمگين شده كه چرا شما مردم بتهاى كوچك را مىپرستيد در صورتى كه آن بت، بزرگتر از آنهاست و به همين دليل آنها را شكسته است!!! مردم به طور ناخودآگاه، در ورطه لغزش و اشتباهى كه ابراهيم آنها را به اعتراف بدان ناگزير ساخت، گرفتار آمدند. برخى از آنها به بعضى ديگر مىگفتند: شما با پرستش معبودهايى كه قادر بر سخن گفتن نيستند و نيز متهم ساختن ابراهيم، برخود ستم روا داشتهايد " منتها پس از آن که حقيقت را دريافتند و از شرم سرافكنده شدند تکبر و غرور شان باعث شد که سخن حق آن جوان را نادیده بگیرند و به نا حق خود پای فشاری کنند به همین جهت يك بار ديگر به بحث و مناقشه با ابراهيم بپردازند و گفتند: تو كه مىدانى اين بتها سخن نمىگويند، پس چرا از ما مىخواهى از آنها بپرسيم؟... اينجا بود كه بار دیگر دليل و برهان ابراهيم در گوش آنان طنين افكند و با اين سخن رسا، زبان آنها را از سخن گفتن باز داشت: أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ * أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛ آيا به جاى خدا چيزهايى را كه به شما سود و زيانى نمىرسانند، مىپرستيد؟ افّ بر شما و معبودانى كه به جاى خدا مىپرستيد. آيا انديشه نمىكنيد؟. اين آيه شريفه، پستى و بى مقدارى افرادى را كه براى بتها احترام و تقدس قائل شده و به جاى خدا آنها را به فریاد می خوانند و مىپرستند، به مردم هر عصر و زمانى گوشزد مىكند.ولى زمانى كه جهل و نادانى در دلها ريشه دوانيد و تعصب كوركورانه بر قلبها حاكم شد، قدرت داورى و تعقل كاهش می یابد و به سرکشی و کفر و شرک می انجامد به همين سبب قوم ابراهيم هنگامى كه احساس شكست و رسوايى كردند و از سويى هيچ دليل و برهانى هم نداشتند، ازبحث و مناقشه صرف نظر كرده و براى سرپوش گذاشتن بر رسوايى خود، به زور متوسل شدند پس او را محكوم به مرگ با آتش كردند، ولى خداوند با قدرت خويش او را از آتش رهايى بخشيد وبه آتش فرمان داد: بر او گلستان شو . "كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ» خداى متعال فرمود: قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى أَعْيُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ * قالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ * قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ* أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ * قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ * قُلْنا يا نارُ كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ؛ گفتند: او را در برابر ديدگان مردم حاضركنيد شايد آنها [به كارهاى او] گواهى دهند. گفتند: اىابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟ وى گفت: اين كارِ بت بزرگ است، اگر سخن مىگويند از آنها بپرسيد؟ آنان در انديشه فرو رفتند و گفتند: شما به خود ستم كرديد و آنگاه سرافكنده شدند و [گفتند] تو مىدانستى كه اينها سخن نمىگويند. گفت: آيا به جاى خدا چيزى را كه به شما سود و زيانى نمىرساند، مىپرستيد؟ أف بر شما و بر آنچه به جاى خدا پرستش مىكنيد. آيا [در كار خود] نمىانديشيد؟ گفتند: او را در آتش بسوزانيد و بدين وسيله خدايانتان را يارى كنيد، اگر انجام دهنده اين كاريد و ما گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و سلامت شو. خداى سبحان ماجراى محاكمه ابراهيم را با الفاظى كوتاه و بسيار رسا عنوان فرموده است: فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ * قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ * قالُوا ابْنُوالَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِى الجَحِيمِ * فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الأَسْفَلِينَ* چون به سرعت به سمت او رفتند، وى گفت: آيا آنچه را خود مىتراشيد پرستش مىكنيد؟ خداوند شما و آنچه را مىسازيد آفريده است. گفتند: جايگاهى برايش بسازيد و او را در آتش افكنيد. در حق او به مكر و حيله متوسل شدند و ما آنها را خوار گردانيديم. و اینچنین تبری که مظهر بریدن و خرد کردن است در دستان ابراهیم تبدیل به برهان و دلیلی شد و به جان بت پرستی افتاد تابهترین بت شکن تاریخ، الگوی همه مسلمین و ملقب به خلیل الله گردد . وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً دين و آيين چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسليم خدا کند، و نيکوکار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد. |
|||||
|
|||||