تبليغاتX
*** ( تعبد )*** - نوبت تبر !
دعوت به قرآن
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ
آيا آنچه را خود مى‏تراشيد پرستش مى‏كنيد؟ در صورتی که خداوند شما و آنچه را مى‏سازيد آفريده است

ضرب المثلی چینی می گوید آنکس که بت می سازد خود بت پرست نمی شود چون می داند که بت را از چه موادی ساخته است منتها این مثل با آن واقعیتی که ما از بت پرستی مشاهده می کنیم و همچنین در کتب مقدس آن را می خوانیم هیچ گونه مطابقت و سنخیتی ندارد در واقع بت پرست خوب می داند که آن جسمی را که ساخته و نفس خود و دیگران را در مقابلش به تعظیم و کرنش و اطاعت وا داشته تنها و به خودی خود یک ماده سرد و بی جان محسوب می شود ولی او در سایه تقدسی که برای صالحین مورد قبول مذهبش قائل شده سعی می کند تمامی تعلقاتی که به آنان وابسته گردانیده را محترم و متبرک بپندارد و تلاش می کند که از طریق احترام به آن اجسام ، رضای آن فرد صالح را که دیگر نامش با آن ماده یکی شده و روحش را در کنار خود حس می کند ، را به نوعی برای خود جلب نماید در واقع رضا و خشنودی آن انسان صالح را در تعظیم و کرنش در مقابل اشیاءی مثل مجسمه آن فرد و یا مقبره او و مهمتر از همه احادیثی که به او وابسته گردیده جستجو می کند . این باورهای جاهلانه مردم که از روح و مردگان دارند باعث شد که انبیاء الهی به اشکال گوناگون به دشمنی با آن بپردازند یکی از بت شکنان بزرگ تاریخ که نامش به نیکی در کتب مقدس یاد شده ابراهیم است ابراهيم کسی بود که با ریشه اینگونه تفکرات جاهلانه و بت پرستیانه جنگید و سعی کرد که با برهان و دلیل قاطع تصميم خود مبنى بر درهم شكستن بت‏هاي جاهلی را عملی سازد ، اين راهى آشکار و عیان بود كه او خواست براى قوم خود آن را ابراز نمايد تا بر آنها اقامه دليل كند كه اين بت‏ها سود و زيانى نمى‏رسانند حتی اگر به هزاران صالح و مخلص پیش از خود وابسته گردیده شوند و مطمئنا اگر كسى بدان‏ اشیاء بی جان آسیبی برساند، اين بت‏ها و اجسام قادر نيستند متقابلاً به آنها زيانى وارد سازند. بنابراين، برهان عملى مى‏تواند تأثيرى ژرف‏تر از پند و اندرز در دل‏ها داشته باشد.

ابراهيم در پى فرصت مناسبى بود تا اهداف و مقاصد خويش را در يكى از روزهاى جشن قوم خود عملى سازد. پدرش بدو گفت: اى ابراهيم، امروز عيد است، اگر همراه ما بيرون بيايى و در مراسم جشن و سرور با ما شركت جويى، به تو خوش خواهد گذشت. ابراهيم همراه آنان از شهر بيرون رفت و سپس عذرى برايش پيش آمد كه به واسطه آن مى‏توانست باز گردد. هنگام شب نگاهى به ستارگان انداخت و گفت: من در طالع اين ستارگان چنين مى‏بينم كه به‏زودى به بيمارى طاعون مبتلا خواهم شد، به همين دليل مردم ازسرايت آن بيمارى برخودشان بيمناك شده و او را رها ساختند و وى به سمت جايگاه و معبدى - كه بت‏ها در آن قرار داشتند - بازگشت، درحالى كه تصميم برنابودى آنها گرفته بود.

ابراهيم به پرستشگاهى كه بت‏هاى آنان در آن قرار داشت رسيد. برخى از بت‏ها در كنار برخى ديگر نهاده شده و بتى بزرگ در صدر همه قرار داشت در برابر این مجسمه های گوناگون قربانى‏ها ، خوراكى ها و آشاميدنى های مختلفی ديد كه برايشان نذركرده بودند تا به گمان خودشان از آنها بخورند. ابراهيم با تمسخر بت‏ها را مورد خطاب قرار داد که : آيا غذا نمى‏خوريد؟ و چون كسى پاسخ او را نداد، گفت: چرا سخن نمى‏گوييد؟ و سپس با دست راست خود به وسيله تبرى همه بت‏ها را شكست و قطعه قطعه ساخت و ازشكستن بت بزرگ - كه بزرگ‏ترين خدايان آنها بود، - خوددارى كرد و تبر را به دست آن آويخت و سپس معبد را ترك گفت.

وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ *
إِذ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ *
إِذ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ *
أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ*
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ *
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ *
فَقالَ إِنِّى سَقِيمٌ *
فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ *
فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ *
ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ *
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ *

در حقيقت ابراهيم از پيروان راه و مسلک نوح بود. ابراهيم با قلبى پاك و سالم از جانب خدا آمد، هنگامى‏كه به پدر و قوم خود گفت: شما به پرستش چه مشغوليد؟ آيا رواست كه به دروغ، خدايانى را به جاى خداى يكتا برگزينيد؟ پس به خداى جهانيان چه گمان مى‏بريد؟ آن‏گاه ابراهيم انديشيد و به ستارگان آسمان نگاهى كرد و به قومش گفت: من بيمارم [و نمى‏توانم در جشن شما شركت كنم‏]. قومش از او دست برداشتند. ابراهيم آهنگ بت‏هاى آنان كرد و به بت‏ها گفت: آيا غذا نمى‏خوريد؟ چرا سخن نمى‏گوييد؟ و سپس تبر را با دست راست محكم بر آنها كوبيد.

وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ *
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ*

به خدا سوگند، پس از آن كه [از شهر] بيرون رفتيد، بت‏هاى شما را به هر تدبيرى در هم خواهم شكست و [پس از رفتن آنها] بت‏ها را قطعه قطعه كرد، جز بت بزرگشان را كه بدان رجوع كنند.

ابراهيم با شكستن بت‏ها دليلى ملموس بر بطلان بت‏پرستى قومش اقامه كرد. [او مى‏گفت:] اگر اينها خدايان راستين بودند،اگر قدرتی در این دنیا داشتند از خويش دفاع مى‏كردند و به هر كسى كه بدانان آسيب مى‏رساند، زيان وارد مى‏ساختند. ( اين موضوع واقعيتى بود كه <هيده يوشى» پادشاه ژاپن آن را دريافته بود. وى مجسمه بزرگى براى بودا ساخت ولی هنوز ساختن آن به پايان نرسيده بود كه در سال 1596 زلزله‏اى در آن سامان رخ داد و آن مجسمه را به زمين افكند و متلاشى گردید . نقل شده كه "هيده يوشى" با پرتاب تيرى به سوى آن بت به گونه‏اى تحقيرآميز آن را مخاطب ساخت و گفت: من تو را با هزينه‏اى گزاف سرپا كردم، ولى تو حتى نتوانستى پرستشگاهت را نگهدارى ! ) شمایی که شیوه و راه ابراهیم را سرمش خود قرار نمی دهید لا اقل از سخن این ژاپنی درس بگیرید و بپرسید از خود : چرا بتانی که همکنون پرستشگاهایشان ویران شده قادر نیستند از خود دفاع کنند ؟ زیارتکده های اطراف را مورد سوال قرار دهید که چه کسی بت های شما را منهدم کرده است ؟ آیا آنها توانایی دارند به شما پاسخی دهند ؟ آیا می توانند زیانی به آسیب رسان مرقد خود برسانند ؟ آیا صدایی از درون قبور آنها می شنوید ؟ آیا قدرتی از جانب آنها می بینید ؟ پس چرا تعقل نمی کنید و دست از این بت های پوشالی و الهه های خیالی بر نمی دارید ؟!

در ادامه داستان ابراهیم می خوانیم که مردم پس از برگزارى مراسم جشن خود، بازگشته و آنچه را بر سر بت‏ها آمده بود، ملاحظه كردند. آنان وحشت‏زده از خود پرسيدند: كدام فرد ستم‏پيشه به مقدسات ما چنين كرده است؟ برخى از آنان گفتند: شنيده‏ايم جوانى به نام ابراهيم به بت‏ها اهانت مى‏كند و عادت اوست كه از بت‏ها عيبجويى كرده و آنها را به باد مسخره گيرد؛ ما تصور مى‏كنيم همين شخص است كه دست به چنين عملى زده است.

خبر تعرّض به بت‏ها به فرمانروايان رسيد و آنان به نيروهاى خود فرمان دادند تا ابراهيم را براى محاكمه در برابر ديدگان مردم حاضر كنند. آنان‏ هم كه شنيده بودند وى از بت‏ها عيبجويى می کند و آنها را تهديد نموده است، به دستور فرمانروا مى‏بايست در حضور جمع به اين مطلب گواهى دهند.هنگامى كه ابراهيم را حاضر كردند، سران حكومت از او پرسيدند: اى ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟

او احساس كرد فرصت مناسبى برایش پيش آمده تا به اهداف و واقعيتى كه مى‏خواست قوم او بدان اعتراف كنند، دست يابد. از اين رو با شيوه‏اى حكيمانه پرسش آنها را چنين پاسخ گفت: شكننده بت‏ها، بتِ بزرگ شماست و ساير بت‏ها نیز گواه بر كار آن هستند و ادامه داد: اگر سخن مى‏گويند ماجرا را از آنها جويا شويد. بدانید بت‏بزرگ خشمگين شده كه چرا شما مردم بت‏هاى كوچك را مى‏پرستيد در صورتى كه آن بت، بزرگ‏تر از آنهاست و به همين دليل آنها را شكسته است!!!

مردم به طور ناخودآگاه، در ورطه لغزش و اشتباهى كه ابراهيم آنها را به اعتراف بدان ناگزير ساخت، گرفتار آمدند. برخى از آنها به بعضى ديگر مى‏گفتند: شما با پرستش معبودهايى كه قادر بر سخن گفتن نيستند و نيز متهم ساختن ابراهيم، برخود ستم روا داشته‏ايد " منتها پس از آن که حقيقت را دريافتند و از شرم سرافكنده شدند تکبر و غرور شان باعث شد که سخن حق آن جوان را نادیده بگیرند و به نا حق خود پای فشاری کنند به همین جهت يك بار ديگر به بحث و مناقشه با ابراهيم بپردازند و گفتند:

تو كه مى‏دانى اين بت‏ها سخن نمى‏گويند، پس چرا از ما مى‏خواهى از آنها بپرسيم؟... اين‏جا بود كه بار دیگر دليل و برهان ابراهيم در گوش آنان طنين افكند و با اين سخن رسا، زبان آنها را از سخن گفتن باز داشت:

أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ *
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛

آيا به جاى خدا چيزهايى را كه به شما سود و زيانى نمى‏رسانند، مى‏پرستيد؟ افّ بر شما و معبودانى كه به جاى خدا مى‏پرستيد. آيا انديشه نمى‏كنيد؟.

اين آيه شريفه، پستى و بى مقدارى افرادى را كه براى بت‏ها احترام و تقدس قائل شده و به جاى خدا آنها را به فریاد می خوانند و مى‏پرستند، به مردم هر عصر و زمانى گوشزد مى‏كند.ولى زمانى كه جهل و نادانى در دل‏ها ريشه دوانيد و تعصب كوركورانه بر قلب‏ها حاكم شد، قدرت داورى و تعقل كاهش می یابد و به سرکشی و کفر و شرک می انجامد به همين سبب قوم ابراهيم هنگامى كه احساس شكست و رسوايى كردند و از سويى هيچ دليل و برهانى هم نداشتند، ازبحث و مناقشه صرف نظر كرده و براى سرپوش گذاشتن بر رسوايى خود، به زور متوسل شدند پس او را محكوم به مرگ با آتش كردند، ولى خداوند با قدرت خويش او را از آتش رهايى بخشيد وبه آتش فرمان داد: بر او گلستان شو . "كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ»

خداى متعال فرمود:

قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلى‏ أَعْيُنِ النّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ *
قالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ *
قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ *
فَرَجَعُوا إِلى‏ أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّالِمُونَ *
ثُمَّ نُكِسُوا عَلى‏ رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ *
قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلا يَضُرُّكُمْ*
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ *
قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ *
قُلْنا يا نارُ كُونِى بَرْداً وَسَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ؛

گفتند: او را در برابر ديدگان مردم حاضركنيد شايد آنها [به كارهاى او] گواهى دهند. گفتند: اى‏ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردى؟ وى گفت: اين كارِ بت بزرگ است، اگر سخن مى‏گويند از آنها بپرسيد؟ آنان در انديشه فرو رفتند و گفتند: شما به خود ستم كرديد و آن‏گاه سرافكنده شدند و [گفتند] تو مى‏دانستى كه اينها سخن نمى‏گويند. گفت: آيا به جاى خدا چيزى را كه به شما سود و زيانى نمى‏رساند، مى‏پرستيد؟ أف بر شما و بر آنچه به جاى خدا پرستش مى‏كنيد. آيا [در كار خود] نمى‏انديشيد؟ گفتند: او را در آتش بسوزانيد و بدين وسيله خدايانتان را يارى كنيد، اگر انجام دهنده اين كاريد و ما گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و سلامت شو.

خداى سبحان ماجراى محاكمه ابراهيم را با الفاظى كوتاه و بسيار رسا عنوان فرموده است:

فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ *
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ *
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ *
قالُوا ابْنُوالَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِى الجَحِيمِ *
فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الأَسْفَلِينَ*

چون به سرعت به سمت او رفتند، وى گفت: آيا آنچه را خود مى‏تراشيد پرستش مى‏كنيد؟ خداوند شما و آنچه را مى‏سازيد آفريده است. گفتند: جايگاهى برايش بسازيد و او را در آتش افكنيد. در حق او به مكر و حيله متوسل شدند و ما آنها را خوار گردانيديم.

و اینچنین تبری که مظهر بریدن و خرد کردن است در دستان ابراهیم تبدیل به برهان و دلیلی شد و به جان بت پرستی افتاد تابهترین بت شکن تاریخ، الگوی همه مسلمین و ملقب به خلیل الله گردد .

وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً
دين و آيين چه کسى بهتر است از آن کس که خود را تسليم خدا کند، و نيکوکار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 23:8  توسط زد ایکس  |